X
تبلیغات
جوک ، سرگرمی ، شعرطنز ، { هر چی بخوای }

يارو مهم میشه زیرش خط میکشن ، تازه تو امتحان هم میاد

ملا یه نفر رو تو خیابون دید و پرسید: شما علی پسر ممدآقا پاسبان نیستی که توی کرج سر کوچه چراغی مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ ملا گفت: ببخشید! پس حتما عوضی گرفتم

به یکی میگن یه موجود نام ببر ، میگه يخ ... ، میگن آخه یخ که موجود محسوب نمیشه ، میگه چرا من خودم صد بار دیدم نوشتند یخ موجود است

نکته زمخت و نه چندان ظريف : هیچ وقت به رسانه ها کاملا اعتماد نکنید ، میدونید چرا ؟ چون اگر تبلیغات ماهواره را ملاک قرار بدهیم، مردم ایران کچل‌های چاقی هستند که ناتوانی جنسی دارند و می‌خواهند یک هفته‌ای ویزای کانادا بگیرند و اگر تلویزیون داخلی را ببینید خلاصه خبرهای صدا و سیما این است : باور کنید اوضاع در همه جای دنیا از ایران بدتر است

شوتيه عينكش را دور دستش می چرخونه بعد میزنه چشمش، سرش گیج میره میخوره زمین هوا ميره ، نمیدونی تا کجا ميره

پسره تو خواستگاری از یه دختره می پرسه اسم شما چیه؟ دختره می گه اسم من توی تمام باغچه ها هست. پسره می گه: آهان فهمیدم ، اسمتون شلنگه

از یه کچل می پرسن اسم شامپوت چیه؟ می گه من شامپو لازم ندارم از شیشه پاک کن استفاده می کنم!

حکمتی برای فهيمان : يارو داشته دنبال جاي پارك مي گشته اما پيدا نمي كرد! در همون حال گشتن به خدا ميگه: خدايا اگه يه جاي پارك برام پيدا كنيا من نماز مي خونم، روزه مي گيرم كه يه دفعه يه جاي پارك مي بينه و به خدا مي گه! خدا جون نمي خوادخودم پيدا كردم

رئيس: خجالت نمي‌كشي تو اداره داري جدول حل مي‌كني؟ كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نمي‌ذاره آدم بخوابه!

اين جريان واقعی است : يکی از دوستان دکتر تعريف ميکرد برای يه بنده خدائی شياف تجويز کردم ، يارو رفت و يکهفته بعد اومد گفت آقای دکتر حالم خوب نشد بدتر هم شدم گفتم چرا ، گفت نميدونم تا اين کپسول ها که دادين را ميخورم دلم آشوب ميشه

غضنفر مي‌ميره مي‌ره اون دنيا، ازش مي‌پرسن چي شد مُردي؟ ميگه داشتم شير مي‌خوردم ! ميگن: شيرش فاسد بود؟ ميگه نه بابا، گاوه يهو نشست

نصیحت یه شوهر به زنش: هر وقت یه سوسک تو دستشویی دیدی با دمپایی فورا نکوب رو سرش…

بی توجه از بغلش رد شو… این کار از صدتا فحش براش بدتره

طرف یه تیکه آشغال مي پره  تو چشمش . می ره جلوی آينه  تو چشش فوت ميكنه. خانمش بهش ميگه ديوونه تو فوت نكن بذار اون فوت كنه!

 

به مشنگه میگن اگه یه دختر بهت پا بده چی کار می کنی؟ میگه خوب میدمش به یه جانباز!

یه روزی از طرف دامپروری میرن گاوداریه یه بابایی. میگن شمابه گاواتون چی میدی میخورن. میگه پوست هندونه، طالبی و ... دویست هزار تومن جریمش میكنن. چند ماه دیگه دوباره میان می پرسن چی میدی میخورن یارو می ترسه میگه: چلوكباب، چلومرغ، و ... اینبار دویست و پنجاه هزار تومن جریمش میكنن. میرن چند وقت دیگه میان میگن چی میدی میخورن؟ میگه والا نمیدونم پولشو میدم خودشون میرن میخرن می خورن!

يه پيرمرد چاخانه داشته خاطره تعریف میکرده، میگه: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، ‌البته سال چهل و نه که مثل الان نبود دو نفر خیلی بود

به يکی میگن با ارّه برقی 100 تا درخت قطع کن ، 96 تا قطع میکنه خسته میشه. بهش میگن پاشو روشنش کن 4 تا دیگه بیشتر نمونده ، میگه مگه روشنم میشه

يارو داشت واسه دوستش تعریف میکرد: آره، چند وقت پیش داشتم توی جنگل می رفتم، که یک دفعه یک شیر وحشی بهم حمله کرد، منم نتونستم فرار کنم اونم منو گرفت و خورد
دوستش میگه: آخه چطوری میشه؟ تو که الان زنده ای و داری زندگی می کنی!!
يارو میگه: ای بابا، کدوم زندگی؟ تو هم به این میگی زندگی

به يکي ميگن اگه تو دریا کوسه بهت حمله کنه چکار می کنی؟ می گه می رم بالای درخت .می گن : تو دریا که درخت نیست يارو می گه: مجبورم می فهمی ؟ مجبورررررم

يکی از اين جوون های مغز قاطی پارچه می بره خیاطی می گه آقا اینو واسم کت شلوار بکن فردا نیام بگی سوزنم شکست چرخم خراب شد حال نداشتم اصلا پدر سگ بده نمی خوام بدوزی

از يکي ميپرسن فرق کچل با هواپیما می دونی چیه؟ میگه بابا ما سرمون ميشه کچل که اصلا فرق نداره هواپیما هم نکته انحرافی است

مشتری: این کت چنده؟
فروشنده: ۱۰۰ هزار تومان
مشتری: وای! اون یکی چنده؟
فروشنده: وای وای!!

يارو سکه میندازه صندوق صدقات ٬ سوارش میشه

دو تا تنبل دراز كشيده بودند يكيشون داشته خميازه ميكشيده اون يكي ميگه داداش تا دهنت بازه لطفا اين اصغر ما رو هم صدا كن

عروس ميره گل بچينه ، شهرداری ميگیرتش

طرف خودشو میمالیده به سپر ماشین ! میگن چی کار میکنی بابا, میگه دارم اوقاتمو سپری میکنم

یکی زنگ ميزنه 118 ميگه شماره غضنفر رو داريد يارو ميگه نه ، ميگه پس من ميگم تو يادداشت كن داشته باشی

به یارو میگن ۱۲ امام رو میشناسی؟ میگه آره. میگن خوب نام ببر؟ میگه اونجوری که نه. اگه ببینمشون میشناسم

اگه دیدی یه سوسک پشت و رو افتاده و داره دست و پا می زنه، فکر نکن با دمپائی زدنش... داره به قیافه تو می خنده

غضنفر میره برای عضو شدن تو بسیج مسئول ثبت نام ازش می پرسه معنی قدس سره الشریف یعنی چی؟ غضنفر یه خورده فکر می کنه میگه همون دمش گرم خودمونه دیگه

يارو ميره خواستگاري، از دختره خوشش نمياد، به باباي عروس ميگه : ما ميريم يه دور ميزنيم ، بر مي‌گرديم ، راستی تا ساعت چند بازيد ؟

يه بنده خدا پتروس فداكار رو با دهقان فداكار قاطي مي‌كنه، ميره انگشت مي‌كنه تو حلق راننده قطار

یارو با دختره دوست می شه می گه ببخشید اسم شما چیه؟ دختره می گه من اسمم شراره است ولی بچه ها صدام می کنن شراب. طرف می گه : منم اصغرم بچه ها صدام می کنن عرق سگی

يه دفعه دو تا هزار پا همديگر رو بغل ميکنن ميشن زيپ

يه نفر ميره جوراب فروشي ميگه آقا جوراب ميخوام فروشنده ميگه:مردونه ؟يارو دست ميده ميگه: مردونه

يه يارو زنگ ميزنه پيتزا فروشي ميگه يه پيتزا مي خواستم. فروشنده ميگه . به نام ... ؟ يارو ميگه . آخ آخ . ببخشيد .به نام خدا , يه پيتزا مي خواستم

از طرف مي پرسند چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز مي کنن ؟ ميگه : آخه من امتحان كردم..... پياده خيلي راهه

پسره رو ختنه می کنن می گن باید دامن بپوشی. می گه نامردا مگه چقدشو بریدین؟

دختره ميره تعليم رانندگي ... ازش ميپرسند چطور بود ؟ ميگه : بد نبود ! اما معلمش خيلي مذهبي بود. ميگن : واسه چي؟ ميگه : والا من هر كاري ميكردم هر جايي ميپيچيدم ميگفت : يا اباالفضل ...يا حضرت عباس...يا امام حسين

 تست فيزيك كنكور : سرعت نور چه قدر است؟  1- بد نيست  2- خوب است  3- الحمدالله   4- تو خوبي؟

يه نفر يه سگ فلج داشته، هر وقت دزد ميومده، سگه رو مي گذاشته توي فرغون و دنبال دزده مي‌دويده

اخيرا کشف کردند که حرف مورد علاقه ي دختر هاي ايراني در زبان فارسي ( پ ) و ( خ ) مي باشد، مثلا : دوست دارند که ( پول ) ( خرج ) کنند. ( پسر ) ( خر ) کنند. ( پدر ) ( خام ) کنند. ( پرايد ) ( خرد ) کنند.  ( پاسپورت ) بگيرند برن ( خارج) . ( پر رو ) و ( خوشگل ) باشند و ... ادامه دارد

تست هوش :  به 750 گرم میگن چی؟؟؟ ........... ميگن نیم کیلو و نیم

 

بر اساس جديدترين تحقيقات ، تنها 20% از مردها عقل دارند! ... مابقي همگي زن دارند

يه نکته جدی : ترجيح مي دم روي موتورسيكلتم باشم و به خدا فكر كنم تا اينكه تو كليسا باشم و به موتورسيكلتم فكر كنم - مارلون براندو

شرمنده ، بی ادبيه ولی ..... از فردا طرح قهوه ای ايرانسل در سراسر کشور : فقط با پرداخت صد هزار تومان هر گوهی ميخواهيد بخوريد

آيا ميدانستيد که بزبزه قندي اولين بز ديابتي تاريخ است !

يارو لنگ بوده با کشتي ميره سفر...وقتي برميگرده رفيقش ميگه خب سفر خوش گذشت؟؟ ميگه نه بابا همش استرس داشتم هي مي گفتن لنگرو بندازين تو آب

به يه نفر گفتن چه وقتي خيلي ضايع شدي گفت : يه روز دختر خالم بهم زنگ زد گفت: بيا خونه خاليه!! منم خوشحال شدم رفتم. در رو که باز کردم ديدم کسي نيست! دختر خالم گفت: من ميرم تو اتاق تو هم 5 دقيقه ديگه بيا تو!! منم 5 دقيقه بعد رفتم تو ديدم همه ميگن تولد تولد تولدت مبارک. بعد به طرف ميگن خب چه ربطي داشت! ميگه: اخه لخت رفته بودم تو

توصيه دخترانه : اگه يه موقع مورد حمله يک پسر قرار گرفتی شلوار اونو بکش پايين دامن خودتو بده بالا ! فکر بد نکن! آخه اينجوری تو ميتونی بدوی ولی اون نميتونه

به ملانصرالدين ميگن جوان ها شراب ميخورن قمار ميکنن ترياک ميکشن دختر بازي ميکنن ... حکم چيه ؟ ميگه : گيشنيز

سرهنگه داشته امتحان رانندگي مي‌گرفته. از يارو مي‌پرسه: اگه يه نفر وسط خيابون بود، بوق ميزني يا چراغ؟ طرف ميگه: برف پاك كن جناب سرهنگ! سرهنگه كف مي‌كنه مي‌پرسه: يعني چي؟ يارو ميگه: يعني يا برو اين طرف يا برو اون طرف

يه روز يه پسره رو ميبرن کلانتري ، ميگه چرا منو آوردين اينجا ؟؟ ميگن واسه عرق خوري .. ميگه پس چرا نميارين بخوريم؟

پسر خوب چگونه پسري است ؟ پسري كه اولا دوست دختر نداشته باشه - دوما دوست دختر نداشته باشه - سوما دوست دختر نداشته باشه - چهارما دوست دختر نداشته باشه..... چون دوست دختر بناي اوليه منحرف شدن اين گل پاك و معصوم است

پشت کنکوريه نذر میکنه اگه دانشگاه قبول بشه ،،،ننه اش رو با پای برهنه بفرسته کربلا

ميدوني به يه دختر خوشگل كه لباس خواب پوشيده چي ميگن؟.............. ميگن : شب بخير

روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند / همه از دوست فقط چشم و دهن ميخواهند / ديو هستند ولي مثل پري مي‌پوشند / گرگ‌هايي كه لباس پدري مي‌پوشند / آنچه ديدند به مقياس نظر مي‌سنجند / عشق‌ را همه با دور كمر مي‌سنجند / خب طبيعي ست كه يك روزه به پايان برسد / عشق‌هايي كه سر پيچ خيابان برسد

 

دختره تو جلسه خواستگاری يه باد صدا دار ازش در ميره ، داماد از بس ميخنده مي افته می میره رو سنگ قبرش می نویسند نسيمی آمد و گلی بر باد رفت

پسره تو كليسا نشسته بوده، يهو مي‌بينه يه دختر خيلي خوشگل  مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي ، پول دادي ، قيافه دادي ، خانواده خوب دادي... فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام... اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح‌! خودت كمكم كن! پسره از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده!‌ هل نده زشته ، خودم ميرم!

طرف عروسي ميكنه، هفته بعد دست خانوم رو ميگيره ميبره دكتر ، ميگه: اقاي دكتر ما بچه دار نميشيم!! دكتره ميپرسه: چند وقته ازدواج كردين؟ طرف ميگه: يك هفته است!! دكتره شاكي ميشه، ميگه: داداش من، اين زنه ، مايكرووِيو كه نيست

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم ، وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم ، پر پروانه شکستن هنر انسان نيست ، گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم ، يادمان باشد سر سجاده عشق ، جز براي دل محبوب دعايي نکنيم ، يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ، طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم

شکمو داشته نوار روضه گوش میداده میزنه آخر نوار ببینه شام ميدن یا نه

غضنفر ميره رستوران، گارسون ميخواد بزارتش سر كار ميگه: غذاي امروز «كوجی پورو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با «ليمو» است! غضنفر ميگه : «كوجی پورو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با چي

پسره ، دختر محلشون را نشون ميکنه ، رفيقاش ميان با سنگ ميزنن

تُو قلبمی ، تُو خونمی ، تُو تموم وجودمی ........ رفتم دکتر ، ميگن انگل داری

به دختره مي گن اگه دنيا رو بهت بدن چي كار مي كني مي گه من فعلا مي خوام درسمو ادامه بدم

دو تا دانمارکی با هم همسایه بودن ... هر سی ثانیه برق یکیشون می رفت ... تحقیق می کنن می بینن از چراغ راهنمایی برق ميدزدیدن

به عضنفر میگن از قفل فرمونت راضی هستی میگه آره فقط سر پیچ اذیت می کنه!

ديگه از چشم افتادي . مي فهمي؟ ..............صاف افتادي تو قلبم

شيرفرهاد ميره تو صف نونوايي، شاطر نونوائی ميگه: نون تا اينجا بيشتر نمي‌رسه، بقيه برن. شیرفرهاد ميگه: ببخشيد اگه ميشه جمع‌تر وايسين نون به ما هم برسه

يه مرده ، زنشو تو یه فیلم بد می بینه آخر فیلم میگه خدا شکر که فیلم بود

يارو ميره حرم داد می‌ زنه : آقايون شلوغ نكنيد! حاجت ها قاطی‌ می‌شه! من پارسال اومدم ، حامله شدم

 

غضنفر میره بالای پل عابر پیاده داد می زنه حالا من خر،من نفهم، آخه شما این رودخانه می بینید که اومدین روش پل زدین

هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه ‏داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي ‏باش که دوستت داشته باشه

پيروزي افتخار آميز دانشمندان ايراني در عرصه انرژي هسته اي و دستيابي آن عزيزان به اورانيوم غني شده رو ولش کن "خودت چه طوري؟

يه برره ای به رفيقش مي گه من يه تمساح پيدا كردم چيكارش كنم؟ ميگه ببرش باغ وحش. فردا رفقيش مي گه برديش؟ يارو مي گه : آره ، تازه امشب هم مي خوام ببرمش سينما

يك گاو نر دنبال يك گاو ماده مي افته گاو ماده هي فرار مي كرده دست آخر به يك كوچه مي رسه كه بن بست بوده برمي گرده و با حالت درماندگي مي گويد آخه چي از جون من مي خوايي گاو نر مي گه مااااااااااااااااااااااچ

گوش بده ببين چي ميگم . اگه يکي بهت پي ام داد گفت من حسن هستم و سراغ منو از تو گرفت بگو نمي شناسمش. اين يارو شماعي زاده فکر مي کنه گيتارش دست منه

يه پسره  به دختره ميگه بوس ميدي؟  ميگه نه ! پسره ميگه به جهنم بخاطر خودت گفتم من خودم زن دارم

يه برره ای  میمیره ، شب اول قبر ۶۲ تا فرشته میان سراغش. ۲تاشون سوال می کردن  .... ۶۰ تاشون حالیش می کردن

سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را ، که ترکش موجب بي مدرکي است و به کلاس اندرش مزيد در به دري ، هر ترمي که آغاز مي شود موجب پرداخت زر است  و چون به پايان رسد مايه ضرر ، پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب ..... از جيب و جان که بر آيد ...... کز عهده خرجش به در آيد

يه دفعه يه پسره داشته راه ميرفته ميخوره زمين هواااااااااا ميره نميدونی تا کجاااااااا ميره

يارو  زنگ میزنه ۱۱۰ میگه آقا پدال گاز و پدال ترمز و پدال کلاچ و فرمون و دنده رو دزدیدن! پلیس میگه ، برو صندلی جلو بشین

يه بچه خوشگله ريش بزی ميذاره ، گرگه مياد ميخورتش

یه روز سه تا خانوم مرغه به هم میرسن اولی میگه چه روزگاری شده ، دیشب تو کیف دخترم یه عکس جوجه خروس پیدا کردم ..... دومی ميگه این که چیزی نیست یه روز دیدم دخترم تو خیابون داره با یه خروسه ميگه و ميخنده .... سومی ميگه اینها که چیزی نیست من دیشب تو کیف دخترم یه تخم مرغ پیدا کردم

يارو ماشينش تو برف گير ميکنه زنجير نداشته ،  سينه ميزنه

گرگه ميره در خونه شنگول و منگول در ميزنه ، مامانشون ميگه بيا تو بچه ها نيستن

زن خوب برای ازدواج بايد سه تا خصلت داشته باشه : 1 - نجيب باشه يعنی با جيب آدم کاری نداشته باشه ........... 2 - خانه دار باشه يعنی از خودش خونه داشته باشه

4 - مثل ماه بمونه يعنی شبها بياد و صبح بره خونه باباش ............... 5 - البته در حد متعالی اين که باباش وضعش توپ باشه و 3 تا سکته هم کرده باشه

به آسمون نگاه ميکنم تو رو ميبينم ... به دريا نگاه ميکنم تو رو ميبينم  ... به دشت های سبز نگاه ميکنم تو رو ميبينم و حتی وقتی به قلبم نگاه ميکنم تو رو ميبينم ... بابا بيا برو اونطرف بگذار يه چيز بهتر ببينيم

اين هم يه شعر واسه بعضی دخترهای امروزی :

آخر يه روز تيک ميگيری  ،  لباسهای شيک ميگيری  ،  بابات را ميکنی کچل  ،  تا بينی رو کنی عمل ،  با همراهت زنگ ميزنی  ،  عينک رنگ رنگ ميزنی  ،  اين دل و اون دل ميزنی  ،  هي به موهات ژل ميزنی  ،  جنس لباسات تريکو  ،  موزيک فقط از انريکو  ،  جوراب های فسقلکی  ،  روسری های الکی  ،  با اشوه های شُتری  ،  ميشينی پشت موتوری  ،  تو خيالت خيلي تکی  ،  فکر ميکنی با نمکی  ،  خوشی با اين تيپ خفن  ، حالا قشنگی مثلا ؟

از يه نفر ميپرسن اولين کسی که رفت مکه حاجی شد کی بود ميگه حاج زنبور عسل

آقا ماشا ا... ميره تو بانک وام بگيره ، ضامن نداشته منفجر ميشه

آقا ماشاا... را ميبرن بهشت ، زير پای مادران له ميشه ( آخه بهشت زير پای مادران است )

يه دفعه بامشاد داشته با پيچ گوشتی به ناف شکمش ور ميرفته يکهو  پيچ شکمش باز ميشه باسنش مي افته

به آقای پشندی ميگن سه تا اسم بگو توش الله داشته باشه .. ميگه شکرالله ، حمدلله ، سيندرلاه

يه دفعه يه آفتاب پرست ميره رو جعبه مداد رنگی " هنگ " ميکنه

!!!! يه دفعه پليس  ( بامشاد )  را ميگيره بهش ميگه کارت ماشين ، گواهينامه ، بيمه ..... بامشاد ميگه بايد با اينها جمله بسازم

يك روز تو ي جهنم شلوغ بوده و همه مي زدند و مي رقصيدند
يكي مي پرسه چي شده ..... مي گويند : آخ جون پروند ه ها گم شده ، پروند ه ها گم شده

دکتر نظام وظيفه پسر لاغری را معاينه کرد و در برگه نوشت : معاف، به دليل ضعف جسماني
پسره با خوشحالي گفت : آخ جون  فوری ميرم زن ميگيرم
دکتره نوشت : و همچنين ضعف عقلاني 
 

يه روز چند تا رفيق ميخواستن برن گردش ، اولی ميگه ماشينش با من ، دومی ميگه نهارش هم با من ، سومی هم ميگه تخمه و چای هم با من ، چهارمی ميگه پس حالا که همتون يه چيز ميارين منم داداشم را ميارم

يه روز ميبينن عزرائيل ماکسيما خريده  ، ميگن عزرائيل وضعت خوب شده ، ميگه حقوق اضافه کاری هاي زلزله بم را جمع کردم

مادر : پسرم ، من دارم مي رم خريد يه وقت به كبريت دست نزني ها
پسر : نه مامان جون  من خودم فندك دارم 
 

از خشايار پرسيدند : گاو بهتره يا گوسفند
خشاياره ميگه : گاو بهتره
مي پرسند چرا
ميگه : گاو وقتي ميخواد بره آنطرف جاده اول سمت راست نگاه ميکنه بعد سمت چپ رو ، بعد ميره ، ولي گوسفند عين گاو سرشو ميندازه پايين رد ميشه 
 

بهروز خالي بند يه زن حامله رادر اتوبوس ميبينه و به او ميگه : خانم اين چيه
خانومه ميگه : معلومه بچه ام است ديگه
بهروزه ميگه : دوستش داري
خانومه : آره خوب، خيلي
ميگه : پس چرا قورتش دادي

يه بچه ايي تازه بدنيا اومده بوده ، شير مامانشو نمي خورده ، هر زن ديگه اي هم آوردن ، فايده نداشته بچه شير اونا رو هم نمي خورده تا اينکه يه زن سياه ميارن بچه شيرشو مي خوره بابائه مي گه : آهان ، پدر سوخته ، تو شيرکاکائو مي خواستي ما نمي دونستيم
 

خشايار قله اورست رو فتح ميکنه ، خبرنگارها جمع ميشن و ازش مي پرسند : آقا رمز موفقيت شما چي بود
خشاياره ميگه : والله آقا من اين چيزها حاليم نيست ، اگه بازم بهم بار بخوره ميارم اين بالا

آقا غلام تو اتوبوس كنار يه خانم چاقي نشسته بود يه نيگاه به خانومه کرد و گفت : راستي خانم اسم شما چيه
خانمه گفت : غنچه
آقا غلام گفت : شما وا بشين ديگه چي چي ميشيد

يک روز غضنفر خواب ميبينه بزرگترين نون بربري دنيا را خورده صبح که بلند ميشه ميبينه لاحافش نيست

 

فالگير: فردا شوهرتون ميميره!
زن: اينو كه خودم ميدونم. بهم بگو گير پليس ميفتم يا نه!

 فرق يك مرد با يك گربه چيه؟
- يكيشون يه موجود دله است كه بي چشم و روئه و براش مهم نيست كه كي بهش غذا ميده, اون يكي يه حيوان ملوس خانگيه.

يه نفر داشته با زنش دعوا ميکرده که :   تو که از من خوشت نميومد پس چرا سر سفره عقد با صداي بلند داد زدي بـــــــــــله ،،، زنه ميگه : من به تو نگفتم بله ،، يکي از من پرسيد با اين مرتيکه عوضي ميخواهي ازدواج کني من داد زدم بـــــــــــله 

به خشايار ميگن با شمشير جمله بساز ، ميگه فولاد فدات شم  شير بخور

خشايار و بهروز خالي بند  را ميبرن جهنم ، اما وسط راه ميگن به شما يه آوانس ميديم ،، ميگن چيه ،ميگن اينجا 2 نوع جهنم داريم يکي جهنم ايراني ها يکي جهنم خارجي ها ، ميپرسن فرقش چيه ، ميگن تو جهنم خارجي ها هفته اي يک بار قيـر داغ ميريزن تو دهنتون اما تو جهنم ايراني ها هر روز ،،،، خلاصه خشايار ميگه من ميرم تو جهنم خارجيا و بهروز هم مياد تو جهنم ايرانيا ..... يه چند ماهه بعد خشايار ميبينه خيلي ناجوره اينجا ميگه بيچاره بهروز خالي بند که هر روز قير ميخوره ، خلاص ميره ميبينه بهروز با رفيقاش نشستن دارن حال ميکنن و چاخان  خبري هم از قير داغ نيست ،خشاياره  ميگه جريان چيه ، مگن بابا اينجا آخه جهنم ايراني هاست يک روز قيرش نيست ، يک روز قيرش هست قيفش نيست ، يه روز  دو تاش هست يارو نمي ياد سر کار

آقا غلام زنگ ميزنه 110 ميگه آقا  صدي ده  طرف ميگه بله بفرمائيد غلامه ميگه بي انصاف تو بازار صدي پنج نزول ميدن

خشايار به رفيقش ميگه: ميخوام دختر شاه رو بگيرم! رفيقش ميگه: چرت نگو مومن! مگه كشكيه؟!  خشايار ميگه: بابا من كه راضيم، ننه ام هم كه راضيه، فقط مونده شاه و دخترش!

مهران مديري 2 تا دزد ميگيره زنگ ميزنه به 220 

طرف خيلي شاكي ميره ثبت‌احوال، ميگه: آقا اين اسم من خيلي ضایعه ، بايد حتماٌ عوضش كنم. كارمنده ازش ميپرسه، مگه اسمتون چيه؟ طرف ميگه: خشايارِ گهُ‌چهره ! كارمنده ميگه: آره خوب حق داريد، بايد حتماً عوضش كنيد. حالا چه اسمي ميخوايد بگذاريد؟  خشايار ميگه: خشايار ان‌چهره!

  بهروز خالي بند پرتقال خوني ميخوره، ايدز ميگيره

5-  از خشايار ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟ ميگه: يوم‌الله سيزده آبان !         نــــــــــــــه غلام

6- بهروز خالي بند رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟! يارو ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن. بهروز خالي بند يوخده فكر ميكنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون؟!

9- بهروز خالي بند تصادف ميكنه، ملت علاف ميريزن دورش و شروع ميكنن نظر كارشناسي دادن. بالاخره بعد يك مدت افسر راهنمايي مياد، منتها اونقدر ملت هركدوم واسه خودشون چرت و پرت ميگفتن كه صداي افسره به جايي نميرسيده. بهروز خالي بند شاكي ميشه، داد ميزنه: ساكت.. ساكت...  ديگه اينجا كسي جز جناب سروان حق گه خوردن نداره ها!

11- بهروز خالي بند زنگ ميزنه فلسطين، ميبينه اشغاله!

12 - آقا غلام دست ميذاره به برق فيوز مي پره ، فيوز رو ميزنن غلامه مي پره

13- بهروز خالي بند سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته‌: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيه‌ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!

14- به اکبر عبدي ميگن دوست داری خشايار بميره ارثش به تو برسه ، اکبره ميگه نه ، دوست دارم بکشندش تا ديه هم بگيرم

15- از آقای خياباني ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟ خيابانی ميگه: چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني!  

17 - خشايار مستوفي داشته ميمرده ، ملت ريخته بودند دورش ببينند دم آخري چي ميگه ، خشايار ميگه به ارواح باباتون من همه نماز روزه هام را گرفتم فقط 60 سال واسم طهارت بگيرين !

18- از ناتاشا ميپرسن: چند تا بچه داري؟ 4 تا از انگشتاشو نشون ميده، ميگه: 3 تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اينا كه 4تاست؟ ناتاشا انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: اين بچة همسايمونه، ولي هميشه خونة ماست!

19-  مامان بهروز داروخونه داشته، يك روز  جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسك‌كش جديد چيه؟ اين خونة ما رو سوسك سر گرفته. ننه بهروز ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سوسكها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن! يارو كف ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا مي‌كشيمشون!  طرف ما  ميره تو فكر، بعد يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم مِشه!

21- ميخواستن بهروز خالي بند رو شكنجه روحي بدن، ميفرستنش تو يك اتاق گــرد، ميگن برو يك گوشه بشين!

26- يه بابائي  تو يك شب برف و بوراني داشته از سر  زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، يارو يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه يارو  رو ميگيرن ميبيرن  بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! طرف ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم!

28- طرف كليدش رو تو ماشين جا ميگذاره، تا بره كليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميكنن!

29- بعد از عمري داريوش مياد ايران، اجرا زنده ميگذاره تو استاديوم آزادي. خلاصه ديگه ملت داشتن خودشون رو خفه ميكردن، داريوش هم مياد خيلي حال بده، از ملت ميپرسه: چي ميخواين براتون بخونم؟ يك مشنگه ازون پشت داد ميزنه: اِبـــي بـخـــون.. اِبـــي بـخـون!

30- از ننه بهروز ميپرسن چندتا بچه داري؟ انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: هفت تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اين كه فقط يكيه! ميگه: آخه دادم mp3شون كردن!

31- مشنگه ميره مسابقه بيست سوالي،  رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن كه: جواب برج ايفله،  فقط تو  زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، مشنگه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. مشنگه ميگه:...ها!  پس حتماٌ برج ايفله!

32- غلام ميره مسابقه بيست سوالي،  رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن كه: جواب خياره،  فقط تو  زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، غلامه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. غلام ميگه: بابا اين عجب خيار گنده‌ايه!

33- يه جوونه ميخواسته تو يك ادارة دولتي استخدام شه، ميبرنش گزينش. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما وقتي ميخواين وارد مستراح شيد، با پاي راست وارد ميشيد يا با پاي چپ؟!  طرف هول ميشه، ميگه:  شما منو استخدام كنيد، من با سر وارد ميشم!

35- ماشين بهروز رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آاااي دزد! بگـــيـــرينش!  يهو خشايار  داد ميزنه: هيچ خودتونو ناراحت نكنيد.. هيچ غلطي نميتونه بكنه! رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟ خشي  ميگه:  من شمارشو برداشتم!

36- فولاد مي افته تو چاه، فاميلاش سند ميگذارن درش ميارن!

39- يه بابائي سوار هواپيما ميشه، ميشينه كنار دست يك پيرمرده. خلاصه سر صحبت باز ميشه و اين دوتا نسبتاٌ با هم رفيق ميشن. وسطاي راه، يك مهمون دار مياد از پيرمرده ميپرسه، پدر شما شكلات ميل داريد؟ پيرمرده ميگه: نه خيلي ممنون، من بواسير دارم. مهمون داره از طرف ميپرسه: شما چي؟ يارو مياد تريپ رفاقت بگذاره، ميگه: نه مرسي. اين رفيقمون بواسير داره، باهم باز ميکنيم ميخوريم!

40- شيخ پشم الدين کشکولي يه كارت تلفن ميخره، عجالتاً اول ميده پرسش كنن!

41- يه پيرمرده و يه پيرزنه و يه پسره و يه دختره تو يه كوپه قطار با هم بودن،‌ قطار ميره تو تونل و همه جا تاريك ميشه،‌ يهو يه صداي ماچ و بعد هم يه صداي كشيده مياد! قطار از تونل مياد بيرون همه نشسته بودن سر جاشون. پيرزنه با خودش ميگه: عجب دختر متين و باحياييه! با اينكه جوونه و دلش ميخواد ولي به كسي راه نميده، تا يارو بوسيدش ، گذاشت زير گوشش! دختره با خودش ميگه: عجب پيرزنه نجيبيه! با اينكه سنش بالاست و كسي تحويلش نميگيره، بازم  نميذاره كسي ازش سوء استفاده كنه. پيرمرده هم با خودش ميگه:‌ بابا عجب بدبختيه‌ها! يكي ديگه حالش رو ميكنه ما كشيده رو مي‌خوريم! پسره هم با خودش ميگه: چه حالي ميده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلي!

42- به يارو ميگن تا حالا موز خوردي؟ ميگه: آره ولك، همون كه هستش يك وجبه؟!

47- سه تا پسره با هم كل گذاشته بودن، اولي ميگه: باباي من مهم‌ترين آدم مملكته. دوتاي ديگه ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ ميگه: باباي من رئيس‌جمهوره. هر قانوني كه بخواد گذاشته بشه رو بايد اول باباي من امضا كنه. دومي ميگه: برو بابا حال نداري. باباي من عمري پوز باباي تورو ميزنه! اوليه ميگه: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه : باباي من نماينده مجلسه.. تا باباي من راي نده، عمري قانوناي باباي تو تصويب نميشن. سومي برميگرده ميگه: باباهاي شما جلوي باباي من پشم هم نيستن! اون دو تا ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه: باباي من پاسبونه... جلوي خيابون واميسته، پونصدتومن ميگيره، ميشاشه به قانون باباهاي هردوتون!

48- پسره ميره خواستگاري، اسم دختره پروانه بوده ولي پسره قاط زده بوده، يك بند بهش ميگفته آهو خانوم! خلاصه وقتي دختره مياد چايي تعارف كنه، پسره ميگه: دست شما درد نكنه آهو خانوم! دختره شاكي ميشه، ميگه: بابا اسم من پروانه‌ست نه آهو.پسره ميگه: اي بابا فرقي نداره... حيوون حيوونه ديگه!

49-  يه بچه مومني سنگ مينداخته تو صندوق صدقات، ازش ميپرسن: بابا اين چه كاريه ميكني؟! ميگه: ميخوام به انتفاضه كمك كنم!

51- ميخواستن الهي قمشه‌اي رو ترور كنند، تو سشوارش بمب ميگذارن!

52- تو تبريز حكومت نظامي بوده، يارو سروانه به سربازش ميگه كه تو اينجا كشيك بده، از هفت شب به بعد هركسي رو خيابون ديدي در جا بزنش. حرفش كه تموم ميشه، تا مياد بره سوار ماشينش شه، ميبينه صداي گلوله اومد. برميگرده ميبينه سربازه زده يك بدبختي رو كشته! داد ميزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه ميگه: ايلده قربان اين يک آدرسي پرسيد كه عمراٌ تا ساعت نه شب هم پيداش نميكرد!

54- به ملانصرالدين ميگن: ميدوني امام حسين كجا دفن شده؟ ميگه: نه. ميگن: كربلا. ميگه: اي خوشا به سعادتش!

56- سه تا رفيق رفته بودن ايستگاه راه‌آهن، تا ميرسن تو يهو قطار حركت ميكنه، اينها هم ميگذارن دنبال قطار حالا ندو كي بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختي، يكيشون ميرسه به قطار و ميپره بالا و دستشو دراز ميكنه دومي رو هم سوار ميكنه، ولي سومي بندة خدا هرچي ميدوه نميرسه. خلاصه خسته و كوفته برميگرده تو ايستگاه، يك بابايي بهش ميگه: آقاجان چرا اينقدر خودتونو خسته كرديد؟ قطار بعدي نيم ساعت ديگه حركت ميكنه، واميستاديد با اون ميرفتيد. پسره نفس زنان ميگه: منم نميدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفيقام اومده بودن بدرقم!

57- یه نفر ميره زير ماشين، رفقاش با دمپايي و سنگ ميزنن درش ميارن!

60- دو نفر رفته بودن شكار، اولی از دور يك شير ميبينه، نشونه ميگيره ميزنه... تيرش خطا ميره و ميخوره به دم شيره. شيره هم شاكي ميشه، ميدوه طرفشون كه سرويسش كنه. اولی جنگي ميره بالاي درخت، ميبينه رفیقش همينجور اون پايين واستاده، بهش ميگه: بابا بيا بالا، الان مياد دهنتو سرويس ميكنه. یارو يك نگاهي بهش ميكنه، ميگه: برو گمشو ! مگه من زدم؟!

62- يه پشت کنکوري ادعاي پيغمبري ميكرده،رفيقاش بهش ميگن: بابا همينجوري كه نميشه! بايد بري چهل روز بشيني تو غار، تا از خدا برات وحي بياد. خلاصه جوونک ميره، دو روز بعد با دست و پاي شكسته و خوني مالي برميگرده!  رفيقاش ميپرسن: چي شده؟! يارو ميگه: ما رفتيم تو غار، يهو جبرئيل با قطار اومد!

63- يك بابايي داشته از سر كار برميگشته خونه، يهو ميبينه يك جمع عظيمي دارن تشييع جنازه ميكنند، منتها يجور عجيب غريبي: اول صف يك سري ملت دارن دو تا تابوت رو ميبرن، بعد يك يارو مرده با سگش راه ميره، بعد ازون هم يك صف 500 متري ملت دارن دنبالشون ميرن. يارو كف ميكنه، ميره پيش جناب سگ دار، ميگه: تسليت عرض ميكنم قربان، خيلي شرمندم... ميشه بگيد جريان چيه؟ يارو ميگه: والله تابوت جلوييه خانممه، پشتيش هم مادر خانومم... هردوشون رو ديشب اين سگم پاره پاره كرده! مرده ناراحت ميشه، همينجور شروع ميكنه پشت سر يارو راه رفتن، بعد از يك مدت برميگرده ميگه: ببخشيد من خيلي براتون متاسفم، ميدونم الانم وقت پرسيدن اينجور سوالا نيست، ولي ممكنه من يك شب سگ شما رو قرض بگيرم؟! مرده يك نگاهي بهش ميكنه، اشاره ميکنه به 500 متر جمعيتي پشت سر، ميگه: برو ته صف!

64-  يه  مشنگي يهو  بي هـوا  مياد تو اتاق ، خفه ميشه!    

65- بامشاد دنبال دزد ميكنه، از دزده جلو ميزنه!

66-  آقا خشايار آتيش ميگيره ميميره فولاد  در مغازش ميزنه به علت پدر سوختگي مغازه تعطيل است

68- بهروز ميره مسابقة قرائت قرآن، شلوار ورزشي ميپوشه!

69-  خشايار فولاد رو ميگذاره دانشكده افسري، رفيقاش بهش ميگن: بابا  اينكه درسش خوب بود، ميگذاشتي دكتري، مهندسي چيزي ميشد، خشي ميگه: آخه ميخوام وقتي درسش تموم شد باهم كلانتري باز كنيم!

70- ياسمن گل بانو  صبح از در خونه مياد بيرون، ميبينه سر كوچه يك پوست موز افتاده، با خودش ميگه: اي داد بيداد، باز امروز قراره يك زميني بخوريم!

72- يارو سرش ميخوره به ميلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو ميشه كف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز ميكنه ميبينه ملتي كه واستادن بالا سرش ميله رو گرفتن، ميگه: ولش كنين ببينم چي ميگه!

74- مشنگه ميره پيتزا فروشي، ميگه: ببخشيد پيتزا بزرگ چنده؟ يارو ميگه: 3000 تومن. مشنگه يكم بالا پايين ميكنه، ميگه: پيتزا متوسط چنده؟ يارو ميگه: 1500 تومن. باز مشنگه يوخده با پولاي جيبش ور ميره، ميگه: پيتزا كوچيك چنده؟ يارو ميگه: 700 تومن. مشنگه دست ميكنه تو جيبش يك صد تومني درمياره، ميگه: قربون دستت داداش، يك جعبه اضافه به ما بده!

75- دو نفر ميرن تهران يك فولكس قورباغه اي ميخرن، برميگردن طرف خونه . نزديكاي شهرشون يهو فولكسه خاموش ميشه، هركار ميكنن ديگه روشن نميشه. يكيشون برميگرده به اون يكي ميگه: برو نگاه كن ببين ماشين چه مرگش زده. طرف ميره درِ كاپوتو باز ميكنه، يك نگاه ميكنه با تعجب ميگه: اوه كريم ! بيا كه ماشين موتور ا! نداره!  خلاصه اولي پياده ميشه مياد يك نگاه ميندازه، ميگه: برو از صندوق عقب ابزار بيار، خودم درستش ميكنم! خلاصه يارو ميره درِ صندوق عقب رو وا ميكنه، يهو داد ميزنه: اوه كريم ! بيا كه از تهران تا اينجا دنده عقب اومديم!

76- يه عاشقي  از طبقه صدم يه ساختمون مي‌پره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت!

77- زن مشنگه دو قلو ميزاد،‌ مشنگه ميره صورت حساب بيمارستان رو حساب كنه،‌ به يارو ميگه:‌ حاج آقا ارزون حساب كن هردوشو ببرم!

78- يه نديد بديد ميره واسه تلفن همراه ثبت نام ميكنه، بهش ميگن: تا سه ماه ديگه بهت تحويل ميديم. آقا با کلاسه هم رو كمربندش يه پرچم ميزنه : به زودي دراين مكان يك عدد موبايل افتتاح خواهد شد!

79 - سياه پوسته ميچوسه ، زنش تا يک هفته دوده پاک ميکرده

80- بعد از سالها جعبه سياه تانكي كه حسين فهميده رفته بود زيرش رو پيدا ميكنن، توش آخرين جملات حسين ضبط شده بود كه ميگفته: "...حاجي جون مادرت هل نده،...ده حاجي هل نده! نامرد،  اين همه نارجك چرا بهم بستي، يك وقت بلا ملا سرم مياد.... حــــــــاجـــــي!

81- طرف با دو تا خيار در دست ميره توي يك بقالي، ميگه:حاج آقا خيارشور داري؟ بقاله ميگه: بله. طرف ميگه: پس ولك بي زحمت اين دوتا رو هم بشور!

82- يه خونه خرابي پكر و ناراحت نشسته بوده تو يك عرق فروشي و همين جور يك ساعت تمام داشته گيلاس عرقشو نگاه مي‌كرده. يارو جاهله با خودش ميگه بگذار يكم بخنديم، ميره جلوي طرف ، گيلاس عرقشو برميداره، يه نفس ميره بالا. يارو  اول يك نگاه غمناك به جاهله ميكنه، بعد يهو ميزنه زير گريه! جاهله ناراحت ميشه:‌ميگه: بابا بيخيال،‌ شوخي كردم ! جون حاجي..اصلاً‌  الان يدونه مَشتي‌شو برات ميگيرم، مهمون من! يارو در حين هق هق ميگه: نه داداش، تقصير تو نيست. اصلاً‌ امروز بدترين روز زندگي منه! اولش صبح خواب موندم دير رسيدم سركار،‌ رئيسم هم بيرونم كرد! ‌بعد اومدم برگردم خونه، ‌ديدم ماشينم رو دزد برده! رفتم كلانتري، ‌گفتن كاريش نمي‌تونن بكنن...بعد تاكسي گرفتم رفتم خونه يهو ديدم كيف پولم رو گم كردم، ‌يارو راننده تاكسيه هرچي از دهنش درومد بارم كرد .. بعد رفتم تو خونه، ديدم خانم با سه تا از همسايه‌ها تو رختخوابن! آخر تصميم گرفتم خودمو بكشم، ‌كه يهو تو اومدي ليوان سمم رو تا ته خوردي!

83- باباي فولاد ميميره، مجلس ختمش رفيقاش همه ميان بهش تسليت ميگن. فولاد خيلي احساساتي ميشه، ميگه: به خدا خيلي زحمت كشيدين تشريف آوردين، ‌شرمنده كردين... ايشالله ختم پدرتون جبران مي‌كنم!

84- زنِ آپانديسش رو عمل كرده بوده، بعد از عمل شوهرش مياد ملاقاتش. منتها زنه هنوز خوب بهوش نيومده بوده و داشته زير لب هزيون مي‌گفته: احمق...بي‌شعور...عوضي! يك دكتري داشته از اتاق رد ميشده، ميگه: خوب به سلامتي مثل اينكه خانمتون به هوش اومده و داره باهاتون حرف ميزنه!

85-  ( ياسمن گل بانو ) خودشو ميزنه به كوچة علي چپ، گم ميشه!

86- تو يكي از دهات ملت براي بار اول كيوي ميبينن، ميرن از ملاي ده ميپرسن اين چيه؟ ملاهه يكم ميره تو نخ كيويه، بعد ميگه: تخم مرغيش، كه تخم مرغه! ولي من نمي‌فهمم چرا موكتش كردن؟!

87- از پرسپوليسي ميپرسن بنفش چه رنگيه؟ ميگه: قرمز ديدي ؟!  آبيش !

91- يه مسئولي  داشته راديو پيام گوش ميداده،‌ گزارشگره ميگفته: راه بهارستان به امام حسين بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسين بسته‌است... ‌طرف ميگه:‌ باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هي به امام حسين قسم ميخوري؟!

92- يه دانشمنده مثل من يه تيكه يخ گرفته بوده بالا، ‌داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه مي‌كرده. رفيقش ازش ميپرسه: چيرو نگاه ميكني؟ طرف ميگه:  ازش آب ميچيكه ولي معلوم نيست كجاش سوراخه!

93- به يکي ميگن يك معما بگو، ميگه اون چيه كه زمستونا خونه رو گرم ميكنه تابستونا بالاي درخته ؟! يارو هرچي فكر ميكنه جوابشو پيدا نميكنه، ميگه: نميدونم، حالا بگو چيه؟ همون يکي  ميگه بخاري!  يارو كف مي‌كنه، ميگه: باباجان بخاري زمستونا خونه رو گرم ميكنه ولي تابستونا چه جوري بالاي درخته ؟  باز هم همون يکي ميگه: بخاريِه خودمه دوست دارم   بگذارمش بالاي درخت!  

95- یارو توي اتوبوس بین شهری نشسته بوده، ميره به راننده ميگه: آقاي راننده واسه كي داري رانندگي مي‌كني؟! اينا که همه خوابن!

97- پسره زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباي دختره گوشي رو ور ميداره. پسره ميگه: ببخشيد غزال خونست؟!‌ باباهه هم شاكي ميشه فحش خوار مادر رو ميكشه به پسره ! چند روز بعد دختره پسره رو تو خيابون ميبينه،‌ ميگه: ‌بابا چرا ضايع بازي  در مياري؟!  وقتي بابام ور ميداره، ‌يه چيزِ بي‌ربط سر هم كن بگو. پسره هم ميگه ‌باشه . دفعه بعد كه زنگ ميزنه، باز باباهه گوشي رو ور ميداره.‌ پسره هول ميشه، ميگه: ببخشيد اونجا ميدون انقلابه ؟! يارو ميگه: آره چي كار داشتي؟!  ميگه: ببخشيد، غزال خانم هستن؟!

98- يك سال، يك ماه از محرم گذشته بوده ولي هنوز تو شهر صداي سينه‌زني ميومده. مردم ميرن پي ماجرا، ميبينن دسته دیوانه ها تو كوچه بن بست گير كرده 

 سيگاريه ميره لباس فروشي،‌ ميگه:‌ ببخشيد شلوار نخي داريد؟ يارو ميگه:‌بعله.  طرف ميگه: بي‌زحمت دونخ بدين

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 12:59  توسط بهارلو هوره  | 

۱.یارو از دوست دخترش پشت تلفن میپرسه:کجایی؟دختره واسش ناز میکنه و میگه:توی دلت،یارو میگه : پس چرا رفتم دستشویی تو رو ندیدم؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۲.ترکه میره پمپ بنزین ، یارو میگه سوپر بزنم یا معمولی؟ ترکه میگه : هیسسسسسسسسسسسسسسس خوانواده تو ماشین نشسته ، معمولی بزن

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۳.ترکه نشسته بوده تو تاکسی که یک زنه خیلی چاق سوار میشه. ترکه برمی گرده به زنه میگه: می بخشید خانم، اسم شما چیه؟ زنه با عشوه ‌میگه: غنچه! ترکه میگه: وای تو باز بشی چی میشی

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۴.یارو تهرونیه می خواسته سر به سر رفیق ترکش بگذاره، بهش میگه: دویدم و دویدم، به خونتون رسیدم، ازرو دیوار پریدم، خوارتو من گاییدم! ترکه هم میگه:‌ منم اومدم خونتون،  ننتو گاییدم! تهرونیه میگه: برو بابا! این که وزن نداره! ترکه میگه: خوب حقیقت که داره

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۵.ترکه میگن خر بهتره یا گاو میگه : گاو. میگن چرا ؟ میگه آخه آدم خوب نیست از خودش تعریف کنه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۶.ترکه و دوست دخترش نشسته بودند تو پارک. ترکه به دختره میگه: عزیزم تو تو چه  فکری هستی؟ دختره میاد خیلی با احساس بازی در بیاره، میگه : تو همون فکری که توهستی، عزیزم! ترکه میگه :اِاِه.. ! نکنه تو هم میخوای منو بکنی

_______________________________________________

 

 ۷.ترکه داشته زنش رو به زور میکرده تو یخچال، ازش میپرسن داری چی کار میکنی؟ میگه: میخوام فاسد نشه

_______________________________________________

8. ترکه صبح میره خونه ی دوستش ، بعد از یه ساعت میاد که بره دوستش میگه نهار بمون ، نهار میمونه ، بعد نهار میاد بره دوستش میگه : حالا بیا یه دست تخته بزنیم ، بازی تموم میشه میاد بره ، دوستش میگه : بدون شام که نمیشه.شام میخوره میاد بره ، دوستش میگه دیر وقته! بخواب فردا برو، میخوابه. صبح میاد بره دوستش میگه : با شیکم خالی؟ بمون بعد صبحونه برو ، یارو میگه : نه دیگه..خانم بچه ها تو ماشین منتظرن

_______________________________________________9. به ترکه میگن با سوئیس جمله بساز میگه من دیگه جمله نمی سازم شما می خواین از من سوئیستفاده کنین

_______________________________________________

10. ترکه تو گرمای 40درجه تابستان زیر لحاف خوابیده بود. یکی می گه آقا ببخشین شما ترک هستین؟ ترک از زیر لحاف سرش رو میاره بیرون و گفت بعله! مگه از زیر لحاف هم معلوم میشه؟

_______________________________________________

11. ترکه میخواسته آتش نشان بشه. توی آزمون استخدامی ازش میپرسند اگر جنگل آتش بگیره و اون اطراف آب نباشه چه کار میکنی؟ ترکه میگه: هیچی تیمّم میکنیم.

_______________________________________________

12. ترک میگن یه معما بگو،‌ میگه: اون چیه که درازه،‌ زرده، موزه؟

_______________________________________________

13. ترکه می‌پرسن: پارسال روز زن چه کادویی به زنت دادی؟ میگه: بردمش کیش. میگن: ای ول بابا، دمت گرم، خوب حالا امسال چیکار می‌کنی؟ میگه: میرم میارمش

_______________________________________________

14. به ترکه میگن پاشو سحره. میگه بزار بخوابم.خودم فردا بهش زنگ میزنم

_______________________________________________

15. ترکه به دوست دخترش میگه میای خونمون؟؟ دختره میگه میترسم!!

ترکه میگه: ترس نداره، میای نیم ساعت حرف میزنیم بعد شلوارتو میپوشی میری

______________________________________________

16. ترکه داشته با یه خر فوتبال بازی می کرده، بهش می گن چرا با خر بازی می کنی؟ میگه همچین خرم نیست! دو-هیچ جلوه

______________________________________________

17. به ترکه می گن دگرگونی یعنی چه ؟ می گه یعنی این گونی نه . یک گونی دیگه

______________________________________________

18. ترکه روزه می گیره 5 دقیقه مونده به اذان روزشو میشکنه می گن چرا اینکارو کردی ؟ می گه خواستم به خدا ثابت کنم که می تونم اما نمی گیرم

______________________________________________

19. ترکه یک جسد می بره پزشکی قانونی بهش می گن چه طور مرده: میگه سم خورده میگن پس چرا زخمیه؟ میگه آخه نمی خورد

______________________________________________

20. ترکه یه مگس میگیره, بش میگه بپر.. مگسه میپره. مگس رو میگره یه بالشو میکنه, بش میگه بپر.. مگس به زور میپره . باز مگس رو میگیره اون یکی بالشم میکنه, بش میگه حالا بپر... مگسه نیمپره. بعد ترکه میگه : حالا ما نتیجه میگیریم که وقتی بالهای مگس رو بکنیم ، مگس کر میشه

_______________________________________________

21. ترکه میره خونه میبنه زنش با چند تا مرد گردن کلفت نشسته . میفهمه جوکو اشتباه اومده میره بیرون رشتیه میاد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۲۲. ترکه با دوست دخترش میرن پارک ترکه میگه :عزیزم اگه این درخت کاج زبون داشت الان به ما چی میگفت ؟ دختره میگه اگه زبون داشت میگفت کره خر من زردآلوام نه کاج

 

_______________________________________________

۲۳.به ترکه میگن از اینکه همسرت را عزیزم خطاب میکنی چه احساسی داری ؟؟ میگه احساس گناه !!!!!!!!! میگن چرا ؟ میگه آخه اسمش یادم نیست

_______________________________________________

۲۴. ترکه میگن اگه دنیا رو بهت بدن چی کار می کنی میگه : خفه شو من خودم زن دارم

_______________________________________________

۲۵. دوست دختر ترکه واسش پی ام میذاره شب بیا خونمون خالیه ، ترکه خوشش میاد سند تو آل میکنه.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۲۶.به ترکه میگن با دگمه و کرست یه شعر بساز میگه:

آخرین دکمه کرست چون با دندان باز شد                یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۲۷.به ترکه میگن پیامبر کی به رسالت رسید.میگه نمیدونم من سید خندان پیاده شدم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۲۸.یه روز یه ترکه میره تو دریا عروس دریایی میبینه.میاد بیرون میگه: ای بابا همه جور ماهی دیده بودیم جز جنده ماهی.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

29.ترکه تو مرقد امام میشاشه!!!!!!!!!! مردم میریزن سرش ترکه میگه :بابا نزنید شاش بند شده بودم آقا شفام داد.......!!!!!!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

30.ترکه  دختررو میبره خونه دختره میگه من پروییدم ترکه میگه من میمیرم برا اسم خارجی.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

31.علی دایی میره اردبیل نون بگیره چادر سرش میکنه تا نشناسنش تو صف خودشو می چسبونه به یه خانومه تپل خانومه میگه علی ول کن منم رضازاده.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

32.لره مادرشو میبره دکتر دکتر میگه برای درمانش باید پرهیزبکنه لره میگه قربانت دکتر خودت بکونش پرویز دهان لقه!!!!!!!!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

33.به ترکه میگن کدوم امامو بیشتر دوست داری میگه سوج میگن امام سوج نداریم که  میگه خودم پشت ماشین خوندم نوشته بود(یاسوج)


************جک************

 ترکه داشته امتحان رانندگي ميداده. سرهنگه ازش مي پرسه: اگه يه نفر وسط خيابون بود، بوق ميزني يا چراغ؟ ترکه ميگه: برف پاك كن جناب سرهنگ! سرهنگه كف مي كنه مي پرسه: يعني چي؟ ترکه ميگه: يعني يا برو اين طرف يا برو اون طرف


 به تركه می گن : شما آشغالاتون رو تو چی می ریزید ؟
می گه : لای نون
می گن : لای نون ؟
می گه : نمی دونم ، لای نون یا نای لون


 ترکه از یه دختره می پرسه اسم شما چیه؟ دختره می گه اسم من توی تمام باغچه ها هست. ترکه می گه: آهان فهمیدم، شلنگه


 دکتر از ترکه میپرسه: این همه قاشق تو شکم تو چیکار میکنه؟!! میگه: خودتون گفتین روزی یه قاشق بخور


 تركه زنگ ميزنه 118 ميگه: شماره غضنفر رو داريد، يارو ميگه: نه، بعدش تركه ميگه: پس من ميگم تو يادداشت كن


 از ترکه می پرسن نخست وزیر به انگلیسی چی می شه؟
می گه :First And Under !!!


 به تركه ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:‌ كبوتر، كلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد!


 تركه تو اتوبوس يه دختره خوشگل رو ميبينه،‌ پياده كه ميشه شماره اتوبوس رو بر ميداره!


 ترك ميشينه تو تاكسي، راننده بهش ميگه: داداش دستت لاي در گير نكنه. تركه هم مياد آخر مرام بگذاره، ميگه: داداش سرت لاي در گير نكنه

                                                                                                                                   

 به لره میگن تو چرا ریش نداری؟ میگه من به مامانم رفتم!


 صرف فعل نشستن به گویش لری: مو بنشینم، تونم بنشینی، اونم بنشینه، ما که بنشینم، شمام که بنشینید، دیه جا نی اونا بنشینن!


 يه روز سه تا ديوونه رو مي اندازن تو يه اتاق دو تاشون مى رقصن، يکيشون هم ميگه: سبز - آبى - قرمز ازش مي پرسن چرا اين جورى مي گى؟ ميگه من رقص نورم!!!


 تو اتاق عمل بيمارستان مغز يك میوه فروش رو با يك روضه خوان عوض میکنن . بعد از بهبودي رفتن ديدند ميوه فروشه ميگه اگه خدا بخواد سيب كيلو 300 تومان و . . . رفتند مسجد ديدند روضه خونه تند تند دستاشو به هم مي زنه و ميگه بدو بدو كه امام حسينو كشتند . . .


 مادر پسره براش میره خواستگاری، پدر دختره میپرسه خوب پسرتون چه کاره هست؟
مادره میگه: پسرم دیپلماته پدر دختره میگه: اوه چه عالی! یعنی چی؟ مادره میگه:  یعنی از وقتی پسرم دیپلمش گرفته همینطوری ماته


 یارو لنگ بوده با کشتي ميره سفر... وقتي برميگرده رفيقش ميگه خب سفر خوش گذشت؟؟ ميگه نه بابا همش استرس داشتم هي مي گفتن لنگرو بندازين تو آب


 از بچه یه آخونده میپرسن بابات چیکارست روش نمیشده بگه آخونده میگه کمربند مشکی قرآن داره


 رئيس: خجالت نمي‌كشي تو اداره داري جدول حل مي‌كني؟ كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نمي‌ذاره آدم بخوابه!


 به پدر حسین فهمیده میگن نظرت درباره پسرت چیه؟ میگه برو بابا هنوز دارم قسط تانك رو میدم!


 از یه کچل می پرسن اسم شامپوت چیه؟ می گه من از شیشه پاک کن استفاده می کنم!


 دو تا سوسک پولدار ازدواج می کنند. ماه عسل میرن توالت فرنگی!


 مبانی کامپیوتر: آن بخش از یک سیستم را که می‌توان با چکش خرد کرد، سخت‌افزار و آن قسمت را که فقط می‌توان به آن فحش داد، نرم‌افزار می‌گویند!


[ ] تركه ميره پارتي فرداش دوستش ميگه ديشب خوش گذشت؟ ميگه آره خيلي باحال بود من را هم خيلي تحويل گرفتن اسم يه گل هم روم گذاشته بودن هي مي گفتن اسگل بايد برقصه اسگل بايد برقصه


 از تركه مي پرسند چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز مي کنن ؟ ميگه : آخه من امتحان كردم….. پياده خيلي راهه


 به ترکه ميگن: توي عمرت، سخت‌ترين كاري كه كردي چي بوده؟ ميگه: پر كردن نمكدون! ميگن: چرا؟ جواب ميده: آخه سوراخ‌هاش خيلي ريزه


 تركه شش قلو بچه دار ميشه ، هر كدوم از بچه‌ها يه رنگ بودند، بعد از كلي تحقيق مي‌فهمند به جاي قرص جلوگيري از اسمارتيز استفاده مي‌كرده


 ازتركه مي پرسن كجاي تهران مي شيني مي گه هرجاخسته شدم!!!!


 تركه جلوی پمپ بنزين داشته سيگار ميكشيده، بهش ميگن: جلوی پمپ بنزین سيگار نكش.
ميگه: هه هه! من جلوي بابام هم سيگار ميكشم


 تركه ميره ماشينشو بيمه كنه، آقاهه بهش ميگه ايشااله هيچوقت از بيمه‌تون استفاده نكنيد، تركه هم ميگه ايشااله تو هم از اين پوله خير نبيني 


 تركه:آقا اين همسايه مون ساعت 2 نصفه شب هي با مشت ميكوبيد به ديوار خونمون! دوستش:عجب آدم هاي مردم آزاري پيدا ميشن.حتماً نذاشتن بخوابي؟ تركه:نه,خوشبختانه خواب نبودم,داشتم شيپور تمرين مي كردم


 تركه ميره گل فروشي ميگه گل بنفشه دارين؟ يارو ميگه نه، تركه ميپره و تخماي گلفروشه رو ميگيره، گلفروشه ميگه ولم كن، تركه ميگه زنم گفته اگه گل بنفشه نداشت، تخمش رو بگير


 به رشتیه میگن زنتو دیدم تو ماکسیما با یک مرد غریبه که 190 تا داشتن میرفتن!!  رشتیه میگه: آره ماکسیما 190 تا رو راحت میره!!!


 به رشتيه ميگن چرا از سربازي معاف شدي؟

ميگه آخه من تك پدر هستم


 لره با ذوق به دوستش ميگه : بالاخره بعد از 2 سال اين پازل رو حلش کردم! دوستش ميگه 2 سال زياد نيست؟ لره ميگه: نه بابا رو جعبش نوشته 7 تا 10 سال


 دو تااصفهاني دراز كشيده بودند يكيشون داشته خميازه مي كشيده اون يكي ميگه داداش تا دهنت بازه لطفا اين اصغر ما رو هم صدا بزن


 مرغه با خروسه ميره در مغازه و ميگه دوتا تخم مرغ بدين مغازه دار ميگه شما واسه چي خودت تخم نميزاري مرغه ميگه چون ما هنوز تو دوران عقديم


 دختره ميره پيش آخونده ميگه حاج آقا من اگه دوست پسرم رو بوس كنم چي ميشه؟ يارو ميگه ميري جهنم! دختره ميگه اگه شما رو ببوسم چي؟ آحونده ميگه : اي شيطون ميخواي بري بهشت؟

  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 12:58  توسط بهارلو هوره  | 

غضنفرخودشو میمالیده به سپر ماشین! میگن که چی کار میکنی بابا,میگه دارم اوقاتمو سپری میکنم!

به غضنفر میگن نامزدی مثل چی میمونه میگه مثل اینه که بابات برات دوچرخه بخره نذاره سوار شی

غضنفر می ره پیش اخونده می گه حاج اقا با کفش می شه نماز خوند؟ اخونده می گه نه جانم نمی شه. غضنفر  میگه ولی من خوندم … شد

غضنفر میره رستوران، گارسون میخواد بزارتش سر کار میگه: غذای امروز «کوجی پورو تیاپوفو ساخارینو گلاسه» با «لیمو» است! غضنفر میگه : «کوجی پورو تیاپوفو ساخارینو گلاسه» با چی

از غضنفر می پرسن این علامت جمجمه و استخوان که دزدای دریایی دارن یعنی چی؟ غضنفر یه کم فکر می کنه میگه یعنی خوردن کله پاچه در کشتی ممنوع

دکتر از غضنفر می پرسه این همه قاشق در شکم تو چه کار می کنه؟ غضنفر میگه: دکتر جان الهی من فدات شم خودتان گفتین روزی یک قاشق بخور


به غضنفر میگن تو شهر شما چند ماه از سال سرده ؟
میگه : 14 ماه!!!
میگن : یه سال که 12 ماه بیشتر نیست!
میگه : آخه تا 2 ماه بعد از فروردین هم تو شهر ما سرده!!!

غضنفر میره خواستگاری، بابای دختره ازش میپرسه:شما شغلتون چیه؟ غضنفر میگه:قازی!باباهه حال میکنه، میگه: کدوم شعبه؟ غضنفر میگه:ایلده ایران قاز!!!

به غضنفر میگن تو طرفدار کدوم تیم فوتبال هستی؟ میگه قربون جدش برم آسد میلان!!

غضنفر دو تا بلوک سیمانی رو گذاشته بوده رو دوشش،‌ داشته می‌برده بالای ساختمون. صاحب‌کارش بهش میگه: تو که فرقون داری،‌ چرا اینا رو میگذاری رو کولت؟! غضنفر میگه: ‌اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذیت می‌کرد.

غضنفر عقب عقب راه میرفته، ازش میپرسند: چرا اینجوری راه میری؟ میگه:آخه بچه‌ها میگن از پشت شبیه آلن دلونی...

به غضنفر میگن چرا زن نمیگیری؟ میگه: ای بابا، کی میاد زنش رو بده به ما؟

غضنفر یه نفر رو تو خیابون دید و پرسید: شما علی پسر ممدآقا پاسبان نیستی که توی ابهر سر کوچه چراغی مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ غضنفر گفت: ببخشید! عوضی گرفتم...

به غضنفرمی گن با توکیو جمله بساز میگه من خدیجه رو دوست داریم توکیو...

غضنفر می ره مسابقه رو خوانی قرآن .. سوره "بنی اسراییل" بهش می خوره   انصراف می ده.

یه روز آشغالی میاد دم خونه غضنفر میگه : آشغال دارین؟ غضنفر داد میزنه: خانوم توی خونه آشغال داریم ؟ زنش میگه: آره داریم غضنفر میگه: آره داریم، نمی خوایم.

دعای غضنفر بعد از نماز: خدایا! مواظب خودت باش!

 

**************جک***************

  • به ترکه میگن: از مسافرت چی آوردی؟ ترکه میگه: تشریف
  • ترکه میره مانور از هواپیما می پره چترش باز نمی شه . میگه خدا رحم کرد مانور بود!!!
  •  
  • ترکه میره ته استخر تا میاد بالا میگه کاشی کاره عجب نفسی داشته!!!
  •  
  • امام جمعه اردبیل در خطبه های نماز جمعه خوشحالی خود را از اینکه آمریکا هیچ مدالی در بازیهای آسیایی کسب نکرد اعلام کرد ...!!!!
  •  
  • ترکه با نامزدش میره کافی شاپ : گارسون میاد میگه چی میل دارید براتون بیارم
  •  
  • دختره میگه ۲ تا کافه گلاسه لطفا. ترکه با عجله میگه ۲ تا هم واسه من بیارین
  • جورج بوش گفته بطور حتم ۳ نقطه از قم هدف حمله موشکی ما قرار خواهد گرفت............لره میگه: چرت میگه چون قم ۲ تا نقطه بیشتر نداره....ترکه میگه جفتتون زر میزنید چون "گم" اصلا نقطه نداره
  •  
  • ترکه یه آخوندو می بینه بهش میگه: خدا وکیلی یعنی سرت اینهمه درد می کنه
  •  
  • ترکه می ره عیادت یکی از دوستانش، وقتی می خواد بره به اقوام دوستش که اونجا بودن، میگه: این دفعه مثل دفعه قبل نکنید، که مریضتون مُرد و منو خبر نکردیدها!
  •  
  • یه روز یه ترکه داشته دنده عقب با ماشین از کوه میرفته بالا بهش میگن چرا دنده عقب میری میگه آخه می ترسم بالا جا نباشه نتونم دور بزنم بعدا وقتی می خواسته پایین بیاد باز می بینن داره دنده عقب می یاد میگن الان چرا دنده عقب می یای میگه اخه بالای کوه جا بود تونستم دور بزنم
  •  
  • ترکه می پرسن خواهرت دختر زائیده یا پسر؟ میگه به من اطلاع ندادن, هنوز نمیدونم دایی شدم یا خاله
  •  
  • یه صندلی بوده که هرکس روش میشسته و دروغ میگفته بادکنک بالای سرش میترکیده اصفهانیه میشینه میگه مافکر میکنیم آدمای ولخرجی هستیم بادکنک میترکه رشتیه میشینه میگه ما فکر میکنیم که آدمای با غیرتی هستیم بادکنک میترکه ترکه میشینه میگه ما فکر میکنیم... بادکنک میترکه
  •  
  • به ترکه میگن تو پیامبرا به کدومشون ارادات بیشتری داری؟ میگه حضرت سوج میگن : حضرت سوج نداریم که ؟ میگه : خودم دیدم پشت یه ماشین نوشته بود یا سوج
  •  
  • ترکه اسم نویسی میکنه واسه موبایل... میگه : خدا کنه نوکیا در بیاد
  •  
  • ترکه شب عروسیش نمیدونه به زنش چی بگه ...میگه خانوادت میدونن تو اینجایی؟؟
  •  
  • جسد 20 نفر از ترکهایی که پیاده از جزیره کیش به سمت حرم مطهر امام به راه افتاده بودند امروز در سواحل خلیج فارس کشف شد
  • ترکه به رفیقش می گه من یه تمساح پیدا کردم چیکارش کنم؟ میگه ببرش باغ وحش. فردا رفقیش می بینتش ، می گه بردیش؟ ترکه می گه : آره . تازه امشب هم می خوام ببرمش سینما
  •  
  • ترکه یه چک سفید امضا پیدا میکنه جلو مبلغش مینویسه" خدا تومن" میبره میده به بانک. بعد میبینن ترکه داره کیسه کیسه پول از بانک میبره بیرون ، میرن ببینن چه جوریه که بهش پول دادن میبینن رئیس بانکه لر بوده
  •  
  • یه روز یه ترکه یه 20 تومنی پیدا میکنه که وسطش سوراخ بوده .. میگه : ای بابا ، اینم از شانس من وسطش گوشه نداره
  •  
  • به ترکه میگن یه جمله بساز که توش آب باشه . میگه : لوله
  •  
  • یه ترکه یه تیکه یخ گرفته بوده بالا، ‌داشته خیلی متفکرانه بهش نگاه می‌کرده. رفیقش ازش میپرسه: چیرو نگاه میکنی؟ طرف میگه: ازش آب میچیکه ولی معلوم نیست کجاش سوراخه!
  •  
  • ترکه به یه تیمسار میرسه میگه شما سربازی؟ طرف که میبینه یارو ترکه می گه آره. میگه پس ..... میخوری لباس تیمسار میپوشی
  •  
  • ترکه رفته بود امریکا وقتی برگشت, ازش پرسیدن اونجا مشکل زبان نداشتی گفت من نه ولی امریکایها همشون مشکل زبان داشتن

  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 12:57  توسط بهارلو هوره  | 

 

یک روز یک اصفهانی به پسرش میگه بابا برو در خونه همسایه و اره انها رو بگیر پسر میره و میاد میگه بابا نداد بابا میگه محترمانه بگو پسر میره و محترمانه میگه و بعد میاد میگه بابا نداد بابا باز میگه این دفعه برو خواهش کن پسر میره و بعد میاد میگه بابا نداد گفت به تو بگم که ما اره نداریم و بعد بابا میگه که عجب مردم خسیسی نمیخواد برو اره خودمونو از تو انباری ور دار بیار 

 اصفهانیه داشته تو خیابون میرفته که یهو میبینه اوضاع دل و روده خرابه و به شدت نیاز به قضای حاجت داره! خلاصه یخورده اطراف چرخ میزنه تا آخر یک توالت عمومی پیدا میکنه. خوشحال و خندان میره تو که یهو دم در یک مردک لندهور جلوشو میگیره، میگه: کجا عمو؟! اینجا توالتش ورودی داره، ??? تومن! اصفهانیه شاکی میشه، میگه: انصافتو شکر! یک ریدن دویست تومن؟! نمیخوام! خلاصه میاد بیرون، یکم دیگه چرخ میزنه میبینه نه اوضاع خیلی خرابه، برمیگرده، میگه: درک بیا اینم دویست تومن. یارو میگه: نـُچ! نرخا بالا رفته، ورودی جدید ??? تومنه! اصفهانیه تا فیهاخالدونش میسوزه، میگه: یعنی چی؟! مگه سر گردنست؟! آدم به خودش برینه به صرفه‌تره! خلاصه باز شاکی میاد بیرون، یکم راه میره، میبینه الانه که وسط آدم و عالم برینه به خودش، زود بر میگرده، باحال زار یک پونصدی میده، میگه: بیا بابا اینم ??? تومن. باز صاب توالت یک ابرو میندازه بالا، میگه: تــُـچ! چون تو مضیقه‌ای ورودیت میشه هزار تومن! اصفهانیه که دیگه عرق از بناگوشش سرازیر شده بوده، میگه: بابا سگ خور! بیا اینم هزار تومن، بزار برم برینم! خلاصه میره تو. مردک توالت‌چی(!) میبینه یک ربع گذشت، نیم ساعت گذشت، یک ساعت گذشت، آقا نیومد بیرون. میره در توالت رو باز میکنه، میبینه اصفهانیه با کمربند خودشو دار زده، یک یادداشت هم گذاشته که: “کسی که تو این گرونی فرق گوز و ان رو نمیفهمه فقط واسه مردن خوبه“!

 یه اصفهانیه میره خواستکَاری برای اقا زادش بابای دختر میبرسه شما در دختر من جه جیزی دیدین که اومدین خواستکَاری در دخترتون هیجی والا ولی تو حساب بانکی شما یک جیز هایی دیدیم

 یه بار یه اصفهانیه داشته با خانوادش از جلوی رستوران رد میشده بوی خوب غذا رو احساس می کنن. به بچه هاش میگه بچا اگه بچای خوبی باشین یه دفه دیگه هم از اینجا رددون می کونم.

 چندتا تهرونی اومده بودن اصفهون گردش، توی میدون نقش جهان درشکه سوار میشن تا کمی تاب بخورن، اسب درشکه زبون بسته بهش فشار میآدو وسط راه یه صدائی ازش در میرد، تهرونیها هم برا اینکه درشکه چی رو مسخره کنن بلند بلند بهم دیگه میگن به به، بجه ها درشکه های اصفهان هم رادیو داره، پیرمرد درشکه چی خیلی خونسرد سرشو برمیگردونه و میگه: آره آمو (عمو ) ولی فقط موجی تهرونو میگیرد

یه روز یه اصفهانی با زن وپسرش به پیکنیک می رن که برای نهارشون سه تا تخم مرغ می برند!!!!!! یدفعه پسرشون را آب می بره که پدره داد می زنه خانوم دو تا تخم مرغ بیشتر درست نکن بچه رو آب برد!!!

 یه شخصی از خیابون رد میشده ، میبینه یه بچه اصفهانی نشسته کنار خیابون گریه میکنه. جلو میره و میگه چی شده عزیزم ، پسر بچه میگه سکه ?? تومانی ام را گم کرده ام. مرد میگه اینکه گریه نداره بیا این?? تومانی مال تو! بچه باز هم به گریه کردن ادامه میده < مرد میپرسه دیگه چیه ؟ بچه میگه اگه اون سکه را گم نکرده بودم الان ?? تومن پول داشتم!

 یه اصفهانی به باباش تلفن میزنه برای اینکه پول تلفنش زیاد نشه فقط میگه : من کاظم ، پول لازم . باباش هم میگه : من مریض ، قر نریز

 بچه اصفهانیه از باباش میپرسه: بابا برای عید نوروز نمیریم چهلستونو ببینیم من خیلی دوست دارم بدونم چه شکلیه؟ باباش میگه: چرا نمیریم پسرم؟ اگه مُفتیش کردند ما هم میریم !

 به یه اصفهانیه می گند چرااصفهانیا اینقدر اس اس می کنند می گد هر کی گفتس دروغ گفتس .

 به اصفهانی مییگن با کالسکه جمله بساز میگه این میوه ها کالس که !!!!!!!!!!!

 اصفهانیه در حال مرگ بوده از زنش می پرسه محمد کجاست ؟ زنش میگه : همین جا کنارت نشسته . میگه علی کجاست ؟ زنش میگه اونطرفت نشسته . میگه حامد کجاست ؟ میگه اونم همین جاست . یهو داد می زنه پس برای چی چراغ اون اتاق بی خودی روشنه ؟

 اگه گفتید چه جوری میشه اصفهانی رو زجر داد: ببندیش به تیر برق و بهش بگین کوچه اون طرفی شام میدن

 اصفهانیه کارت اینترنتش تموم میشه میندازتش تو آب جوش 

 یکبار یه اصفهانی خونش آتیش میگیره یه تک زنگ به آتش نشانی می زده 

  اصفهانی تف میکنه آب بدنش کم میشه  

 یه روز یه اصفهانیه توی یکی از پادگانهای تهران خدمت می کرده . بچه تهرونی ها برای اینکه اونو اذیت بکنند توی غذایش تف می کردند و اون هیچ چی نمی گفت بعد از چند روز تهرونی ها قرار میگزارند که باهاش دوست بشوند اصفهانیه میگه از کی میخواهید با من دوست بشوید میگند از فردا , اصفهانیه هم میگه من هم از فردا نمیشاشم توی سماور  

 اصفهانیه موبایل می خره صفرشو می بنده  

 یه نفر با یه اصفهانی دست به یقه میشه.اصفهانی بجای عمل متقابل التماس کنان با لهجه شیرین اصفهانی میگه آقا شما را به خدا یقمو ول کنین گوشمو بیگیرین.آخه یقم پاره میشه  

 بچه اصفهانی سر سفره غذا می خورده.باباش با لهجی شیرین اصفهانی بهش میگه باباجون اینقدر غذا بخور که سیر بشی نه اینقدر که خسته بشی  

 اصفهانیه داشته رو خودش یخ می ریخته. میگن چرا این کارو می کنی میگه می خوام سرما بخورم.
میگن چرا؟ میگه : آخه یه پنی سیلین دارم داره تاریخ مصرفش میگذره !

 اصفهانیه می‌ره سربازی وقتی برمی‌گرده بابا و داداششو با کلی ریش می‌بینه می‌زنه زیر گریه می‌گه بگین چی شده من طاقت دارم.
باباش می‌گه کره‌ خر چرا ریش تراشو با خودت برده بودی؟!

  اصفهانیه قله اورست رو فتح کرد.بهش میگن انگیزه ات چی بود؟؟
میگه خدا لعنت کنه کسی رو که گفت اون بالا نذری میدن یه اصفهانی با برق خونه همسایشون خودکشی میکنه

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 12:55  توسط بهارلو هوره  | 

احمقانه ترین قوانین انگلیس
ورود هر حیوانی به پارلمان انگلیس ممنوع است، به غیر از بز گاندی؛ این قانونی بود که پارلمان انگلیس قبل از سخنرانی گاندی تصویب کرد.

دومین قانون ابلهانه بریتانیا، قانونی است که می‌گوید چسباندن تمبر منقوش به چهره اعضای خانواده سلطنتی به صورت وارونه روی پاکت‌نامه، یک عمل خیانت‌‌آمیز تلقی می‌شود و با مجرم به عنوان یک خائن برخورد خواهد شد.

قانون سوم، مربوط به شهر لیورپول و از قوانین مجلس محلی این شهر است. طبق این قانون، هیچ کس حق ندارد در مکان‌های عمومی عریان باشد مگر اینکه فروشنده یک ماهی‌فروشی محلی باشد!

 قانون چهارم فهرست هم از دیگر ابداعات لرد کرامول است که او را به عنوان واضع بیشترین قوانین ابلهانه در تاریخ بریتانیا معروف کرده است؛ هیچ‌کس حق ندارد در روز کریسمس رولت گوشت چرخ‌کرده بخورد.

قانون پنجم این است: در اسکاتلند، اگر کسی به منزل فرد دیگری مراجعه کرده و درخواست رفتن به توالت کند، قانونا حق انجام این کار را دارد.حتی در کلاه پلیس  .

قانون ابلهانه ششم هم جالب است؛ در بریتانیا، هر زن حامله‌ای حق دارد در هر زمان و هر مکانی که خواست قضای حاجت کند؛ حتی در کلاه یک افسر پلیس لندن!.

 قانون هفتم در سال ۲۰۰۴، رسانه‌ها متوجه وجود قانونی شدند که کاملا مسخره به نظر می‌رسید؛ اگر یک ماهیگیر در ساحل بریتانیا، یک ماهی اوزون‌برون پیدا کرد میتوتند انرا برای خودش نگه دارد ولی نمیتواند انرا بفروشد.

 قانون هشتم فهرست، یک قانون مالیاتی گیج‌کننده و مسخره است که مثل عبارت عامیانه نه چاق می‌کند و نه لاغر است؛ در این قانون وضع مجری و وضع‌کننده قانون به هیچ‌وجه معلوم نیست. طبق این قانون نگفتن مسائلی که نمی‌خواهید یک مامور مالیاتی آن‌را بداند، ‌غیرقانونی است اما نگفتن چیزهایی که اهمیت نمی‌دهید مامور مالیاتی آن‌را بداند، قانونی است.

نهمین قانون ابلهانه مربوط به سال ۱۳۱۳ است اما همچنان در کتاب قوانین بریتانیا وجود دارد. در زمان شوالیه‌ها و جنگ‌های صلیبی، قانونی وضع شد که هنوز پابرجاست؛ هیچ‌کس حق ندارد با زره و کلاهخود آهنی، وارد پارلمان شود.

 قانون دهم زمانی مسخره‌تر به نظر می‌رسد که بدانیم گوردون براون – نخست‌وزیر فعلی بریتانیا– یک اسکاتلندی است و بعد از مدت‌ها، دوباره یک اسکاتلندی رهبری بریتانیا را برعهده گرفته است. آقای گوردون براون خوشحال نخواهد شد اگر بداند در کتاب قوانین دولتش، قانونی وجود دارد که می‌گوید در شهر یورک، ‌هرکس حق دارد درصورت دیدن یک اسکاتلندی، با تیر و کمان در دروازه قدیمی شهر او را به قتل برساند. چون قطعا او از زمان گذشته آمده است تا تغییری در آینده ایجاد کند.


قوانین احمقانه در سراسر جهان :

ایالت اوهایو : هیچ‌کس حق ندارد یک ماهی را با شراب مست کند.
ایتالیا، میلان: خندیدن در تمام حالات الزامی است؛ مگر در تشییع جنازه یا عیادت بیماران.
فرانسه: گذاشتن نام ناپلئون روی خوک غیرقانونی است.
استرالیا، ایالت ویکتوریا: فقط یک برق‌کار دارای پروانه می‌تواند لامپ‌های سوخته را عوض کند.
دانمارک: ‌فرار یک زندانی از زندان غیرقانونی است.
سان سالوادور: راننده‌های مست می‌توانند بمیرند، قبل از این که تیرباران شوند.

دانمارک: قبل از روشن‌کردن ماشین، ابتدا باید زیر آن را نگاه کنید و مطمئن شوید کودکی در زیر ماشین نیست.

قوانین احمقانه در امریکا :

ایالت آلاباما :رانندگی درحالی که یک چشم‌بند روی چشم‌ها باشد، غیرقانونی است.

ایالت اوکلاهاما :پلیس می‌تواند کسانی را که برای سگ‌ها شکلک درمی‌آورند، ‌دستگیر کند.
ایالت اوهایو :فروختن کورن فلکس (پف‌فیل خودمان) در روز یکشنبه در مغازه‌ها ممنوع است.
تمام‌کردن بنزین در وسیله نقلیه جرم محسوب می‌شود.
ایالت ایلینویز :صحبت‌کردن به زبان انگلیسی غیرقانونی است. زبان رسمی شناخته‌شده، آمریکایی است.
دادن سیگار روشن به حیوانات ممنوع است.
ایالت ایندیانا :سیگارکشیدن میمون‌ها، غیرقانونی است.
ایالت تنسی :انداختن کمند برای گرفتن ماهی، غیرقانونی است.
ایالت جورجیا :ردشدن جوجه از عرض خیابان غیرقانونی است.
ایالت شیکاگو :بردن یک سگ پودل فرانسوی به اپرا غیرقانونی است.
ایالت فلوریدا :چتربازی زنان متاهل در روز یکشنبه غیرقانونی است.
ایالت کالیفرنیا :مرد قانونا می‌تواند همسرش را با کمربند چرمی کتک بزند؛ به شرطی که قطر کمربند بیشتر از ۵ سانتی‌متر نباشد.
درصورت استفاده از کمربند قطورتر مرد باید از همسرش اجازه بگیرد.
شلیک به سمت هر نوع شکاری از روی یک وسیله نقلیه غیرقانونی است؛ مگر اینکه شکار یک نهنگ باشد.
ایالت کولومبوس :نمی‌توان به صورت تصادفی روی نرده خانه کسی نشست.
ایالت لوییزیانا :قرقره‌کردن در مکان‌های عمومی غیرقانونی است.
بستن روکش از چرم تمساح به کپسول آتش‌نشانی ممنوع است.
زدن بانک و بعد شلیک‌کردن به کارکنان بانک با تفنگ آبپاش غیرقانونی است.
یک زن تا وقتی که همسرش پرچم جلوی ماشین گرفته، نباید رانندگی کند.
گازگرفتن کسی با دندان‌های طبـیـعـی حـمله ســاده است ولـی گـازگرفتن با دندان مصنوعی حمله مسلحانه است.
ایالت ماساچوست :گذاشتن ریش پروفسوری بدون مجوز ممنوع است.
همراه‌داشتن اسلحه فضایی غیرقانونی محسوب می‌شود.
ایالت مونتانا :زن طبق قانون حق ندارد نامه‌های همسرش را باز کند.
ایالت میشیگان :طبق قوانین، دندانپزشکان در اسناد رسمی مکانیک محسوب می‌شوند.
ایالت نبراسکا :اگر کودکی هنگام مراسم مذهبی در کلیسا آروغ بزند، پلیس می‌تواند پدر و مادر کودک را دستگیر کند.
ایالت ورمونت :سوت‌زدن زیر آب غیرقانونی است!!

                        * نظر یادتون نره *

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 11:58  توسط بهارلو هوره  | 

                                  استاد علی معلم دامغانی

1330 دامغان

رشته تخصصي : شعر و ادبيات فارسي

فعاليت ها : - عضو شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي

              - رياست مركز موسيقي سازمان صدا و سيمای جمهوري اسلامي ايران

              - حضور در همايش هاي بزرگ ادبي و ...

آثار :         - رجعت سرخ ستاره

              - گزيده اشعار و ...

محمدعلی معلم متولد سال 1330، اهل دامغان، تحصیلات ابتدایی ومتوسطه خودرا دردامغان  و سپس در شاهرود و سمنان به پایان رساند.

وي تحصیلات تکمیلی را در دانشکده ادبیات و حقوق دانشگاه تهران تمام  كرد و هم زمان به شعر و ادبيات و پژوهش‌هاي ادبي در زمينه بيدل‌شناسي روي آورد.

وی در زمينه شعر و موسيقي همكاري‌هاي مؤثري با واحدهاي ادبيات، شعر وموسيقي حوزه هنري داشت و به نوعي در برخي از مهم‌ ترين  تحولات و رخدادهاي اين سه حوزه اين نهاد فرهنگي، هنري دخيل بود.

مدیریت گروه ادبی رادیو،ریاست شورای شعرو موسیقی سازمان صدا و سیما ومشاورهنری ریاست صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران از ديگر فعاليت‌هاي ايشان است.
از آثار علی معلم می‌توان به کتاب «رجعت سرخ ستاره » و سری کتاب‌های « گزیده ادبیات معاصر» که توسط نشر نیستان منتشر شده‌است، اشاره کرد.

علي  معلم در زمينه بيدل ‌شناسي و نيز شناخت ظرفيت ‌ها و ظرافت‌ هاي شعر خاقاني  دستي چيره دارد و برخي از درس گفتارهاي وي درباره اين دو شاعر از تلويزيون پخش مي‌شود.

از ویژگی‌های شعر معلم می ‌توان به  ساختار منحصر به  فرد و حماسی ، استخدام  وزن‌ها ، اسطوره‌پردازی، ردیف‌های بلند، دشوارنویسی و به‌کارگیری واژگان مهجورومحلی و داشتن موسیقی درونی اشاره کرد.

 

*** بخشی ازمصاحبه تلویزیونی برنامه صندلی داغ با استاد علی معلم دامغانی ***

نجفی : اجازه بدید سلام عرض كنیم خدمت مهمان عزیز این برنامه جناب آقای استاد علی معلم دامغانی; استاد سلام!

معلم: سلام عرض می‌كنم قربان با تشكر از محبت شما در خدمتتون هستم   .

س : اگر كه ممكن است در مورد عموی بزرگوارتان كه از عرفای بزرگ هستند برای ما توضیح بدهید؟

ج : بله خواهش می‌كنم. عرض كنم عموی من میرزا علی‌اكبر معلم دامغانی فرزند میرزا محمد فرزند میرزا علی‌اكبر فرزند میرزا بابا فرزند میرزا حبیب. این سلسله را برای این بیان كردم كه وقتی به این شخصیت خاص یعنی میرزا حبیب می‌رسیم با چهره‌ای رویارو هستیم كه به قول مردم آن منطقه بایك سال ریاضت مداوم ونخوابیدن شب وروزه ی روز در حقیقت شب قدررا دانست یعنی حقیقتاً من در منظومه‌ای كه روی قبر مرحوم " میرزا علی‌اكبر نوشته شده مثلی روبیان كردم كه در آنجا معروف است میرزا حبیب قدر دانست و شب قدررا دانست. هركه قدر بداند لامحاله شب قدررا می‌داند اوازتحصیلكردگان حوزه خراسان مشهد است. شخصیت‌های بزرگی مثل جناب آقای میرزامهدی اصفهانی و برخی ازعرفای قزوین كه نام و نشانی دارندهمان كه امروز نام خاصی بر مكتبشان گذاشته شد. واین نام شاید با "منویّات" بعضی ازآن بزرگان متفاوت بود.  به هر حال ایشان ازسلسله عرفایی هستند كه باید عالم عارف یاعارف عالم خوانده شوند تفاوت‌شان در صوفی بودن و حوزویی بودن است این تفاوت آشكاری است. فكر می‌كنم همین قدر كفایت می‌كند.

س: كجا و در چه سالی به دنیا آمدین؟

ج: دامغان سال 1330 خورشیدی ماه آذر.

س: از دوران نوجوانیتان برای ما می‌گویید؟ چه جور گذشت سخت، خوب، آسان .


ج: آنقدر خوب كه واقعاً به دلیل خوشبین  یاد كردن از آن دشوار است من در خانواده‌ای روحانی كشاورز بزرگ شدم و این بابت را غالب ایرانی ها می‌شناسند  كسانی كه با این ساخت و بافت  پرورش می‌ كنند هم با  طبیعت سر و كار دارند و هم با جمعیت سر و كار دارندودرهردومرتبه تصوف رادنبال می‌كنند. مرد روحانی كوشش می‌كند دلهاواندیشه‌ها  را به فرمان خودش درمی‌آورد چنان كه كشاورزو شبان درحقیقت رعیّت خودش را من دریك چنین حوزه‌ای بزرگ شدم و یك چنین حوزه‌ای خالی از تماشاوتفریح و لذت نیست.

س: در كودكی و نوجوانی مجبور به كار بوده‌اید؟

ج: مشیه گفت از نوع كاری كه به ادبیات یادگرفتن شاه‌زادهای قاجارمی‌ماند شاه‌زادهای قاجار مجبور به آموختن نبودند تفنن می‌كردند. من اجباری به كار نداشتم ولی تفننی كار می‌كردم.

س: شده شعری بگویید استاد كه خوشتان نیامده باشدوبعداًبگویید این چی بود من گفتم؟

ج: در تاریخهای خیلی دور شاید نمی‌دانم ولی شعر هم دردست من همیشه وسیله‌ای بود برای نیازی كه واقعی تلقی‌اش می‌كردم اگرآن نیاز نبود.دوسال سه سال چهار سال گاهی بیشتر گاهی كمترحتی یك خط هم نمی‌نوشتم این كه مجبور نبودم . چیزی بنویسم كه بدم بیاید .

س: بیشترین شاعری كه روی شما تأثیر گذاشت?

ج: من شاید به دلیل اینكه ادبیات را باراهنمایی پدرم آموختم اول مثنوی رابیشتر شنیدم   وبعدباشاهنامه كه به ظاهر خصوصاً درطفولیت یك نوع تضاد بین اینها به چشم میخورد اینو تكمیل كردم برای اینكه كسی كه برای من اینها رامی‌گفت بعدها به من اثبات كرد كه دریك ظرفیت عالی این دو تا شخصیت هردو حماسی‌ترین موجودات عالم هستند یكی اگر به فتح زمین می‌كوشد دیگری آسمان را زیر نظر دارد و هر دو فاتح‌اند .                     وهردوشاعرانی‌اند كه دلها وجان‌ها رابرمی‌ انگیزند به سوی عالم بهتر ووالاتر بهر حال شاید فردوسی شاید مولوی وبالاخره حافظ كه باهمه بوده واقعاً هیچ ایرانی نمی‌تواند به این سوال جواب دهد كه  كدام شاعر اینجا سرزمین شعر است . در بیشه‌های انبوه تعیین زیباترین درخت كار بسیار دشواری است.

س: چرا دیگر ما شاعرانی مثل حافظ و فردوسی به لحاظ دانش وتوان و عرفان وادبیات غنی نداریم؟

ج: چه كسی می‌داند پای مردی مثل ادیب پیشاوری دركجاست. ادیب الممالك فراهانی را چه كسی شناخته، یا بهار، ایرج بزرگ و زنی مثل پروین كه حتی در گذشته‌های دورهم كمترزنی مثل او پیدا می‌شود. شاید درشرق خنسا در بین عربها تاحدودی شباهتی به او می ‌رساند در قوت شعری نه این دوره خالی نبوده . حتی شاید این خلاف ذوق و سلیقه من باشد ولی پدیده‌ها غیرقابل انكارند.

نیما یوشیج به نوع خودش و در جای خودش موجود شگفتیی است و بعد ازاواسماعیل شاهرودی عرض كنم هم شهری دیگر من  یدالله رویایی عرض كنم شاملو و بعد از این شخصیت‌ها مردی مثل اخوان كه البته شعر كلاسیك را به شكل نو ارائه می‌كرد و هستند امروز كسانی كه از او تقلید می‌كنند اینها پدیده‌های قابل تأمل و توجهی هستند البته باید مثل قدما به این‌ها نگریست و طرح‌شان كرد و شرح‌شان كرد.

س: اولین شعری كه در دوران كودكی سرودید؟

ج: حقیقتاً من اولین شعری كه دردوران كودكی یعنی در دوره مدرسه سال سوم ابتدایی سرودم را به خاطر ندارم شاید وقتی به دبیرستان می ‌رفتم سال اول دبیرستان ، بیتی را در حقیقت به همراهی با استاد شهریار گفتم، شهریار بیتی دارد كه می‌گوید:

من شهریار ملك سخن بودم و نبود    جز گوهر سرشت در این شهر، یار من

من در عالم بچگی گفتم كه:

معلم سخن و شمع بزم اصحابم            از آنكه عشق تو در مكتبم معلم بود

س: شما فرزند دارید؟ بله ،س: راه پدر را ادامه دادند؟ نه .

من یك دختردارم واوابتدا حافظ عمده‌یی ازقرآن كریم است. دوم درآستانه فارغ‌التحصیل شدن از پزشكی است و امیدوارم پزشك مسیحا نفسی باشد به خاطر این كه زحمت زیاد می‌كشد و من سپاسگزاری می‌كنم ازش و از همه دخترهای خوبی كه حقیقت زندگی را سعی می ‌كنند با تكیه بر تجربه بزرگ ‌ترهایشان تا حدودی بفهمند البته ساده بگویم كه امروز این من هستم كه با او مشورت می ‌كنم و از اندیشه‌هایش استفاده می‌كنم و نه او   با من.

توصیف تصاویر پخش شده در این قسمت برنامه:

رضا زاده درحال آماده شدن برای بلند كردن وزنه می ‌باشدووزنه رابلندمی ‌كند درحالی  كه مثل همیشه یا ابوالفضل می گوید جمعیت فریاد می‌زنند و شادی می‌كنند رضازاده در روی سكوی یك جهان قرار می‌گیرد. نمایش پرچم ایران و اینكه ایرانی می‌تواند.

حرف‌های استاد درباره این تصاویر:

عنان باز پیچان نفس از حرام                     به مردی ز رستم گذشته و سام

این پهلوان بوی تختی بزرگ را دارد وتختی بوی حاج‌ سید حسن رزاز در حقیقت بوی یزدی بزرگ و این سلسله تا پوریای ولی و تا امیرالمومنین علی (ع) همه مرد بودند.

من زورخانه هم رفتم مرتبه من از لعنت گذشته بودو به صلوات رسیده بوداینكه نسبت   به این نوع مسائل حساسیت دارم . این پهلوان ارجمند است برای اینكه ، ایرانی، برای اینكه شرقی، برای اینكه ازخیلی ازچیزها صرف‌نظر می‌كند برای مردم‌اش برای پدرش برای مادرش برای قبیله‌اش یك پهلوان بزرگ در حقیقت موجودی است كه تا ابد ازش می‌آموزند آفرین بر ابوالفضل.

س: رمز ماندگاری یك شعر چیست؟

ج: پیوند با دریا پیوند با ماندگارها ماها موجودات رفتنی هستیم هیچ‌كس از سلسله ما باقی نمانده . من روزگاری فكر می‌كردم پدرم جاویدان است قطعاً پدرم هم همین تصور    را می ‌كرد اما جاویدان نبودند نه پدرش و نه پدرم و نه من برای فرزندم  جاویدانم اما    اگر با جاودانه‌ها پیوند كنند مسئله عوض خواهد شد.

س: یعنی چه؟

ج: یعنی شما وقتی می‌ خواهید یك لامپ را روشن بكنید باید این را به یك منبع انرژی وصل كنید روشن خواهد شد و روشن خواهد ماند تا وقتی كه با یك منبع انرژی پیوند  دارد وگرنه همه ادعاها دروغ است.

س: بیشترین زمانیكه شمابرای یك شعرصرف كردید یادتان میآید كدام شعربوده است؟

ج: انگیزه خاصی برای گفتن شعرندارم درروزگارما صله نمی‌دهند كه برای صله شعر بگویی و اگر ببخشید  كه سخنشان را در یك "وضعیت خاص" نقل می‌كنند گاهی حتی حوصله هم ندارند كه شعری بیشترازظرفیت حوصله‌ها بگویی اینكه در چنین وضعیتی شاعرخیلی راحت است شاعركفایت می‌كند مطالبش را در خلاصه‌ترین صورت‌ها ارائه  كند و همین كفایت می‌كند برای شنونده. اگر مخاطب اصل است در گفتن شعر.

س: آخرین سروده‌تان را برای ما بخوانید؟

ج: متأسفانه  من آخرین سروده را بخاطر ندارم. عرض كنم این دو بیت را شاید بسیار شنیده‌اید ولی این پیام من است و حرف من است آرزوی من است. اول این آرزو را در مورد خودم دارم. كسانی كه به شمال رفتند یا به جنوب می‌دانند و یامی‌بینند كه دریا در  هرموج با خودش صدفها رابه ساحل می‌آورد. صدفهارا بازمی‌كنید تو خالی است صدف مروارید نیست.


به دریاهای بی پایاب برگردان صدف‌ها را

به ماهی‌ها به شهر آب   برگردان صدف‌ها را                        



بگو چیزی كه پنهان آرزو دارید باید شد

بگو ساحل تهی دست است مروارید باید شد

                              نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 11:36  توسط بهارلو هوره  | 

********************************
 
درون دل که پیدا نیست / پر از زندان و زندانیست / تو را محکوم دل کردم / نمی دانم دلیلش چیست / سبب شاید همین باشد / بدون تو نباید زیست .
 
تو تک ستاره ی منی ، منم اسیر بودنت / از ته دل داد می زنم می میرم از نبودنت .
 
حالم را پرسیدند
، گفتم رو به راهم ! نمی دانند رو به راهی هستم که تو رفته ای .
 
خسته شدم از بس به آدمایی که میخوان جای تو رو توی قلبم بگیرن گفتم : ببخشید اینجا جای دوستمه ، الان برمیگرده !
 
زندگی با تو برایم بوی ریحان میدهد
/ بی تو اما بوی ریحان ، بوی زندان میدهد .
 
زمانیکه آدمیان وفا کنند و ماهیان پرواز ، آن هنگام فراموشت می کنم ، ولی بدان نه آدمیان وفا می کنند و نه ماهیان پرواز ، پس همیشه به یادت هستم .
 
چه کسی می داند زمانه شتابان به مجا می تازد
؟ شاید خوشبختی وصال چشمانت باشد ، من به وصل نگاهت دلخوشم .
 
عاشقانه ترین اس ام اس جنوبی : تک خرمای نخلستون دلمی !
 
آنجا که تو هستی دگر رهگذری نیست
/ غیر از غم دوریت مرا همسفری نیست / خواهم که به سویت پر پرواز در آرم / افسوس که از بخت بدم بال و پری نیست .
 
تقدیم به کسی که هنوز هم تکه ای از آسمان در چشمانش و جرعه ای از دریا در دستانش و تجسمی زیبا از خاطره ها و ایثارهای سرخ در معبد ارغوانی دلش به یادگار مانده است .
 
دلم پیش رخ ناز تو بند است / ندانم قیمت ناز تو چند است / نمایی گر به قلب من نگاهی / به دل گویم که بخت من بلند است .
 
روزها رفت ولی یاد تو کمرنگ نشد / سال ها رفت و دل ساده ی من سنگ نشد / ذهن من بستر صد خاطره با یاد تو بود / نامت از صفحه ی این خاطره کمرنگ نشد .
 
عشق از هر گل سرخی دلپذیر تر است
، اما خارهای آن قلب تو را عمیق تر از هر خاری سوراخ می کند .
 
یه قلب ساده از تو / عشق و علاقه از من / فقط و فقط تو گل باش / ریشه و ساقه از من .
 
مترسک اینقدر دستهایت را باز نکن
، کسی تو را در آغوش نمیگیرد ، ایستادگی تنهایی می آورد .
 
پروانه شدم تا که چو پروانه بمیرم / با یاد تو در گوشه ی میخانه بمیرم / پروانه شدم تا هدف عشق بپویم / آنگاه ببین تا چه غریبانه بمیرم .
 
ردپای نگاهت هیچوقت بر روی خاک پر خاطره ی قلبم پاک نمی شود
، حتی اگر باران فاصله ها شب و روز بر سرزمین دلم ببارد .
 
آرزو دارم خورشید رهایت نکند ، غم صدایت نکند ، ظلمت شب سیاهت نکند ، و تو را از دل آنکس که تبش در تن توست ، حضرت دوست جدایت نکند .
 
میدونی فرق تو با عشق و زندگی و گل چیه
؟ عشق یک کلمه است اما تو معنی اونی ، زندگی اجباره اما تو دلیل اونی ، گل یه گیاهه اما تو عطر اونی .
 
اگر از شبنم چشمت بلور اشک جاری شد / دعایی کن مرا شاید دعای دوست کاری شد .
 
تنها خداست که میداند "بهترین" در زندگی تو چگونه معنا می شود ، من آن بهترین را برایت آرزو می کنم .
 
موج آرام نگاهت لاف دریا را شکست / از حصار شب گذشت و مرز فردا را شکست / غم بر روی شانه هایم سالها لم داده بود / مهربانیهای تو ، قندیل غمهایم شکست .
 
پا میکشم از کوچه های همجواری
/ یعنی دگر اینجا ندارم اعتباری / با این همه دل به دستت می سپارم / شرمنده ام جز این ندارم یادگاری .
 
به چشم خسته ی من آسمان از سنگ شده / لعنت به این تنهایی ، دلم برات تنگ شده .
 
کاش وقتی آسمان بارانیست
/ چشم را با اشک باران تر کنیم / کاش وقتی که تنها میشویم / لحظه ای را یاد یکدیگر کنیم .
 
بسوزان در شرار طعنه هایم / بگو بیزاری از شعر و صدایم / زبانت کی کند آزرده خاطر ؟ / مرا که با تو دل آشنایم .
 
از دورترین نقطه ی عشق
، دل به پرگار خدا می بندم ، شاید به تو رسیدن در یک شعاع زیاد هم محال نباشد .
 
می آیی عاشق میکنی ، محو میشوی تا فراموشت کنم ، دوباره می آیی تازه میکنی خاطرات را ، محو میشوی ، به راستی که سراب از تو با ثبات تر است .
 
با من ای دوست اگر خوب
، اگر بد باشی / تپش قلب من این است : تو باید باشی .
 
همیشه ابرهای واسه آدما گریه میکنن ولی آدما عاشق ستاره ها میشن ، یادت باشه چشمک ستاره ها گریه ی ابرها رو از یادت نبره !
 
چیزیم نیست ، خرد و خمیرم فقط همین / کم مانده است بی تو بمیرم ، فقط همین / از هرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز / در عمق چشم های تو گیرم ، فقط همین .
 
برایت آرزو میکنم بهترین هایی را که هیچ کس برایم آرزو نکرد .
 
تو را تا بی نهایت دوست دارم
/ تو را تا قلب دریا دوست دارم / اگر روزی نباشم در این دنیای خاکی / تو را در قلب خاک هم دوست دارم .
 
ای دوست به خدا دوری تو دشوار است / بی تو از گردش ایام دلم بیزار است / بی تو ای مونس جان ، دل ز غمت می سوزد / دل افسرده ی من طالب یک دیدار است .
 
من و تو میدانیم کز پی هر تقدیر
، حکمتی می آید ، من و فرسایش دل ، تو و تصمیم و مکان ، ما و تقدیر و زمان ، چه شود آخر دلتنگیها ! خدا می داند .
 
باز یادت میکنم تا نگویی بی وفاست / از شما دورم ولی این دل همیشه با شماست .
 
فردا بیا دادگاه تکلیفمون معلوم بشه
، تیر مرامت خورده به قلبم ، رضایت بی رضایت .
 
دلها از سنگه ، دنیا بی رنگه ، اینجوری به گوشیت نگاه نکن ، دلم برات تنگه !
 
شاید فاصله ها بتوانند نگاه ها را از هم دور کنند ولی قدرت این را ندارند که یادها را از هم دور کنند
.
 
هرگز فراموش نخواهم کرد که برای داشتن تو ، دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت .
 
امشب شب رویای تو بود و تو نبودی / در دل همه آوای تو بود و تو نبودی / دل زیر لب آهسته تمنای تو میکرد / در حسرت دیدار تو بود و تو نبودی .
 
دو نگاهی که کردمت همه عمر / نرود تا قیامت از یادم / نگاه اولین که دل بردی / نگاه آخرین که جان دادم .
 
عمر آدم کفاف نمیده به آخر جاده ی معرفت برسه
، آهای تو که آخر این جاده ای : سلام !
 
لاک پشت صد ها بار توبه می کرد اگر می دانست ، بیرون آمدن از لاک آرزوی مشترکی است بین او و عقاب بالای سرش .
 
قشنگترین عشق
، نگاه خداوند بر بندگان است ، تو را به همان نگاه می سپارم .
 
هر سحر آفتاب من بودی / همه شب ها شهاب من بودی / ور شکستم بدون چشمانت / تو تمام حساب من بودی .
 
نگاهم کن که چشمانت قشنگ است
/ صدایم کن که دل در سینه تنگ است / مرا با خود ببر آنسوی غربت / که اینجا شیشه هم از جنس سنگ است .
 
صحبت از فاصله نیست ، صحبت از مهر و وفاست / شاید این فاصله ها ، محک عاطفه هاست .
 
سفر از فاصله ی دور حکایت دارد
/ خسته با رفتن احساس رفاقت دارد / چه صمیمانه به درگاه خدا گویم / که دلم از دوری دوست شکایت دارد .
 
بزرگراه های مهندسی ساز ما را به هم نمی رساند ، عشق با قوانین بیگانه است ، از بیراهه ها بیا ، برای دیدن کسی که عمریست دوستت دارد .
 

روزم خوش است چراکه برای تو میخوانم ، شبم خوش است چرا که برای من میخوانی. روزگارم خوش نیست چرا که باهم نمی خوانیم.

عشق یعنی آن نخستین حرفها ، عشق یعنی درمیان برفها ، عشق یعنی یاد آن روز نخست ، عشق یعنی هرچه در آن یاد توست.

عجب موجود سخت جانی است دل! هزار بار تنگ میشود ، می شکند ، می سوزد ، می میرد و بازهم برایت می تپد.

گفته بودی که چرا محو تماشای منی ، آنچنان مات که یک دم مژه برهم نزنی ، مژه برهم نزنم تاکه زدستم نرود ، نازچشم تو به قدر مژه برهم زدنی.

آسمونی یا زمینی هرچه هستی نازنینی ، توی قلب کوچک من هنوزم عزیزترینی.

اگه تو خونه آیینه ندارین کافیه بری پشت بوم و صورت ماهت رو تو ماه شب ۱۴ ببینی.

مرا به دار آویختند تا نامت را از یاد ببرم اما چه ساده اند این ساده اندیشان که نمیدانند نام تو حک شده ی قلب من است..

اگه کسی رو دوست داری بهش بگو به اندازه تمام بی وفایی های دنیا دوست دارم چون بیوفایی های دنیا تمومی نداره.

هرچه زدم بی تو دلم وانشد / جزتو کسی باب دل ما نشد / هرچه پرستو شدم و پرزدم / هم نفسی مثل تو پیدا نشد.

یادته زیرگنبد کبود / توبودی و کلی آدم حسود / تقصیر همون حسوداست که حالا / هستی ما شده یکی بود یکی نبود.

سه شاخه گل برات میفرستم یکیش از طرف خداونده که نگهدارت باشه دومی ازطرف دلمه که دوستت داره سومی از طرف چشامه که دیدارت رو میطلبه.

همه در حسرت یک پروازند من به پرواز نمی اندیشم به تو می اندیشم که زیباتر از اندیشه پروازی.

دلمان که می گیرد تاوان لحظه هایی است که دل می بندیم.

توی جاده ای که انتهاش معلوم نیست پیاده یاسواره بودن فرقی نمیکنه .امااگه همراهی داشته باشی که تنهات نذاره بی انتها بودن جاده برات آرزو میشه.

برایم دعا کن چشمان تو گل آفتابگردانند ، به هرکجا نگاه کنی خدا آنجاست.

خواهی که جهان درکف اقبال تو باشد خواهان کسی باش که خواهان توباشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 11:49  توسط بهارلو هوره  |